combines

[ایالات متحده]/kəmˈbaɪnz/
[بریتانیا]/kəmˈbaɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم پیوستن یا جمع کردن؛ داشتن یا به طور مشترک داشتن؛ ترکیب شدن یا همزیستی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

combines effort

ترکیب تلاش

combines skills

ترکیب مهارت‌ها

combines forces

ترکیب نیروها

combines resources

ترکیب منابع

combines ideas

ترکیب ایده‌ها

combines elements

ترکیب عناصر

combines techniques

ترکیب تکنیک‌ها

combines styles

ترکیب سبک‌ها

combines flavors

ترکیب طعم‌ها

combines concepts

ترکیب مفاهیم

جملات نمونه

the recipe combines sweet and savory flavors.

دستور غذا ترکیبی از طعم‌های شیرین و دلپذیر است.

our project combines technology and art.

پروژه ما ترکیبی از فناوری و هنر است.

the new software combines several useful features.

نرم افزار جدید ترکیبی از چندین ویژگی مفید است.

she combines her passion for music with teaching.

او اشتیاق خود به موسیقی را با آموزش ترکیب می‌کند.

the team combines different skills to solve problems.

تیم مهارت‌های مختلف را برای حل مشکلات ترکیب می‌کند.

this drink combines fruit juices and soda.

این نوشیدنی ترکیبی از آب میوه و نوشابه است.

the artist combines traditional techniques with modern styles.

هنرمند تکنیک‌های سنتی را با سبک‌های مدرن ترکیب می‌کند.

the curriculum combines theory with practical experience.

برنامه درسی تئوری را با تجربه عملی ترکیب می‌کند.

her work combines research and community service.

کار او ترکیبی از تحقیق و خدمات اجتماعی است.

the movie combines action and comedy genres.

فیلم ترکیبی از ژانرهای اکشن و کمدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید