unwillingly

[ایالات متحده]/'ʌn'wiliŋli/
[بریتانیا]/ʌnˈ wɪlɪ ŋlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با اکراه; با بی‌میلی.

جملات نمونه

he had unwillingly gone along with the masquerade.

او به ناچار با ماسک‌روبی همراه شد.

He submitted unwillingly to his mother.

او به ناچار در برابر مادرش تسلیم شد.

We shall all remember Mr Page for the kindly encouragement he gave us when we went so unwillingly to school.

ما همه آقای پیج را به خاطر تشویق محترمانه ای که وقتی ما با اکراه به مدرسه رفتیم، به ما داد، به یاد خواهیم داشت.

She went unwillingly to the dentist.

او به ناچار به دندانپزشک رفت.

He unwillingly agreed to help with the project.

او به ناچار با کمک به پروژه موافقت کرد.

The child took the medicine unwillingly.

کودک به ناچار دارو را خورد.

They unwillingly parted ways at the airport.

آنها به ناچار در فرودگاه از هم جدا شدند.

She unwillingly accepted the job offer.

او به ناچار پیشنهاد شغلی را پذیرفت.

He unwillingly admitted his mistake.

او به ناچار اشتباه خود را پذیرفت.

The cat was caught unwillingly in the rain.

گربه به ناچار در باران گرفتار شد.

She unwillingly attended the family gathering.

او به ناچار در جمع خانوادگی شرکت کرد.

He unwillingly followed the teacher's instructions.

او به ناچار از دستورالعمل‌های معلم پیروی کرد.

They unwillingly left their hometown for better opportunities.

آنها به ناچار زادگاه خود را برای فرصت‌های بهتر ترک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید