vocation

[ایالات متحده]/vəʊˈkeɪʃn/
[بریتانیا]/voʊˈkeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شغل؛ تناسب، فراخوان؛ فراخوان الهی، فراخوان مقدس.

جملات نمونه

a vocation to the priesthood

فراخوان به کشیشی

her vocation as a poet.

زمینه او به عنوان شاعر.

He found his vocation in ornithology.

او حرفه خود را در پرنده‌شناسی یافت.

He is desperate to pursue his vocation as an artist.

او برای دنبال کردن حرفه خود به عنوان یک هنرمند بسیار مصمم است.

She seems to have a vocation for healing.

به نظر می‌رسد او برای التیام استعداد دارد.

She felt it was her vocation to minister to the sick.

او احساس کرد که وظیفه او خدمت به بیماران است.

not all of us have a vocation to be nurses or doctors.

همه ما استعداد پرستار یا پزشک بودن را نداریم.

Make authorship your avocation, not your vocation.

نویسندگی را به عنوان سرگرمی خود انتخاب کنید، نه شغل خود.

She struggled for years to find her true vocation.

او سال‌ها برای یافتن شغل واقعی خود تلاش کرد.

You’ve missed your vocation, Mary, you should have been a nurse!

تو شغل خود را از دست داده‌ای، مری، باید پرستار می‌شدی!

She feels that she missed her vocation by not working with children.

او احساس می‌کند که با کار نکردن با کودکان، شغل خود را از دست داده است.

when his priestly vocation no longer satisfied him he had asked to be laicized.

وقتی دیگر شغلی روحانی او را راضی نکرد، درخواست کرده بود که کشیش نشود.

As I like the vocation very much.I am confident of success .and I will outblaze hardy . because of loving.I sighed up.I wish you can give the opporunity to me!

من این حرفه را خیلی دوست دارم. من به موفقیت اطمینان دارم و از هاردی پیشی خواهم گرفت. به دلیل عشق. من ثبت نام کردم. امیدوارم فرصت را در اختیار داشته باشید!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید