waving

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرکتی از دست که به جلو و عقب می‌رود
adj. در شکلی شبیه به امواج
present participle of the verb "wave", indicating the action of moving back and forth

عبارات و ترکیب‌ها

wave goodbye

خداحافظی کردن

wave hello

سلام بده

wave flags

پرچم تکان بده

wave hands

دست تکان بده

جملات نمونه

She was waving goodbye to her friends.

او خداحافظی را به طرف دوستانش نشان می‌داد.

The flag was waving in the wind.

پرچم در باد به رقص درآمده بود.

He was waving his hand to get the waiter's attention.

او دستش را تکان می‌داد تا توجه گارسون را جلب کند.

The crowd was waving their banners in support of the team.

مردم بنرهای خود را به نشانه حمایت از تیم تکان می‌دادند.

The branches were waving in the breeze.

شاخه ها در نسیم به رقص درآمده بودند.

She was waving frantically to catch the bus.

او به شدت دست تکان می‌داد تا اتوبوس را بگیرد.

The children were waving at the passing train.

کودکان به قطار عبوری دست تکان می‌دادند.

The fans were waving their hands in excitement.

هواداران با هیجان دست تکان می‌دادند.

The politician was waving to the crowd during the parade.

سیاستمدار در حین رژه به جمعیت دست تکان می‌داد.

The dancer was waving her arms gracefully during the performance.

رقاص در حین اجرا با ظرافت دست و بازوهای خود را تکان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید