fluttering

[ایالات متحده]/'flʌtəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت به جلو و عقب حرکت کردن؛
n. یک حرکت سریع به جلو و عقب.

عبارات و ترکیب‌ها

fluttering leaves

برگ‌های بی‌حرکت

fluttering butterflies

پروانه های در حال پرواز

fluttering heart

قلب لرزان

fluttering eyelashes

مژه‌های در حال لرزش

جملات نمونه

The curtains were fluttering in the breeze.

پرده‌ها در نسیم وزش می‌کردند.

children fluttering around a birthday cake;

کودکانی که در اطراف کیک تولد به پر و پا می‌زدند;

The coloured flags are fluttering in the breeze.

پرچم‌های رنگی در نسیم به رقص درآمده‌اند.

The red flags on the city tower are fluttering in the wind.

پرچم‌های قرمز بر روی برج شهر در باد به رقص درآمده‌اند.

There is a bird fluttering about inside the chimney. How can we get it out?

یک پرنده در دودکش به این سو و آن سو پرواز می‌کند. چطور می‌توانیم آن را بیرون بیاوریم؟

The women were all fluttering about finishing their preparations for the wedding.

زنان همه در حال آماده شدن برای عروسی بودند.

It was autumn, and leaves were fluttering down in the light wind.

فصل پاییز بود و برگ‌ها در باد ملایم به آرامی می‌ریختند.

He is resisting, fluttering his tiny wings,still making an effort to fly,the dancer is laughing with a satanical air.

او مقاومت می‌کند، با بال‌های کوچک خود به رقص درمی‌آید، هنوز هم تلاش می‌کند تا پرواز کند، رقصنده با نگاهی شیطانی می‌خندد.

He is resisting, fluttering his tiny wings, and still making an effort to fly, but the dancer is laughing with a satanical air.

او مقاومت می‌کند، با بال‌های کوچک خود به رقص درمی‌آید و هنوز هم تلاش می‌کند تا پرواز کند، اما رقصنده با نگاهی شیطانی می‌خندد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید