widespread

[ایالات متحده]/ˈwaɪdspred/
[بریتانیا]/ˈwaɪdspred/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وسیع در دامنه یا وقوع؛ رایج یا معمول.

جملات نمونه

there was widespread support for the war.

حمایت گسترده از جنگ وجود داشت.

Plastic is in widespread use.

لاستیک به طور گسترده استفاده می شود.

English is a widespread language.

انگلیسی یک زبان رایج است.

the widespread adoption of agricultural technology.

گسترش استفاده از فناوری‌های کشاورزی.

widespread agitation for social reform.

همه‌گیر شدن جنبش برای اصلاحات اجتماعی

widespread apathy among students.

بی‌علاقگی گسترده در بین دانش‌آموزان.

the announcement was met with widespread protests.

این اعلامیه با اعتراضات گسترده مواجه شد.

This disease is widespread in tropical areas.

این بیماری در مناطق گرمسیری گسترده است.

widespread public dissatisfaction with incumbent politicians.

ناخشنودی گسترده افکار عمومی با سیاستمداران فعلی.

the grant system's widespread use as a tax dodge.

استفاده گسترده سیستم اعطا به عنوان یک فرار مالیاتی.

the widespread destruction of non-military targets.

نابودی گسترده اهداف غیرنظامی.

The atrocity caused widespread indignation.

این فاجعه باعث خشم گسترده شد.

Famine caused widespread distress.

قحطی باعث رنج گسترده شد.

widespread fallout from a nuclear explosion.

پیامدهای گسترده انفجار هسته‌ای

a geographically widespread species

یک گونه که به طور جغرافیایی گسترده است

He has an incurable and widespread nepotism.

او مبتلا به خویشاودوری درمان‌ناپذیر و گسترده است.

Murder arouses widespread horror.

قتل وحشت گسترده را برمی‌انگیزد.

his criticism of the government attracted widespread support.

انتقاد او از دولت حمایت گسترده ای را به خود جذب کرد.

The use of nuclear power is the subject of widespread controversy.

استفاده از انرژی هسته ای موضوع بحث و جدل گسترده ای است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید