ubiquitous computing
رایانش فراگیر
We were plagued by the ubiquitous mosquito.
ما توسط پشه فراگیر آزار داده شدیم.
the vast, ubiquitous mediascape we inhabit today.
منظره رسانه ای وسیع و فراگیر که امروزه در آن زندگی می کنیم.
his ubiquitous influence was felt by all the family.
تاثیر فراگیر او بر همه اعضای خانواده احساس میشد.
cowboy hats are ubiquitous among the male singers.
کلاههای کابوی در بین خوانندگان مرد بسیار رایج هستند.
An ubiquitous virus, encephalomyocarditis, has been demonstrated upon occasion to affect swine .
یک ویروس فراگیر، آنسفالومیوکاردیت، در موارد خاص نشان داده شده است که بر خوک تأثیر میگذارد.
Like the process dialog, it is launched, unrequested, by the program. The ubiquitous error message box best characterizes the bulletin dialog.
مانند پنجرههای فرایند، بدون درخواست توسط برنامه اجرا میشود. کادر پیام خطای فراگیر بهترین توصیف برای پنجره اعلان است.
Hornbills, starlings, vultures, rollers, bee-eaters and shrikes typify the ubiquitous avifauna of the Kruger.
چاخره ها، استارلینگ ها، شاهین ها، غلتان ها، شهدخورها و شری ها، نمایانگر پرندگان فراگیر کرگر هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید