She wore workday clothes.
او لباسهای روز کاری پوشیده بود.
On workdays,the parents eat one meal at their plant.
در روزهای کاری، والدین یک وعده غذایی را در کارخانه خود میخورند.
Saturdays were workdays for him.
شنبهها روزهای کاری برای او بودند.
8.At the end of the workday, a whistle would blow and you'd jump out your window and slide down the tail of a brontosaurus and right into your car like Fred Flintstone.
8.در پایان روز کاری، سوت میزد و از پنجره بیرون میپریدید و از دم یک براکیوساروس سر میخوردید و درست مثل فرِد فِلیستون وارد ماشین خود میشدید.
I have a busy workday ahead.
من یک روز کاری پرمشغوله پیش رو دارم.
She always brings her lunch to workday.
او همیشه ناهارش را به روز کاری میآورد.
On a typical workday, I start my day with a cup of coffee.
در یک روز کاری معمول، من روز خود را با یک فنجان قهوه شروع میکنم.
He enjoys listening to music during his workday.
او از گوش دادن به موسیقی در طول روز کاری خود لذت میبرد.
A productive workday requires good time management.
یک روز کاری سازنده نیاز به مدیریت زمان خوب دارد.
I usually have meetings scheduled throughout the workday.
من معمولاً جلساتی را در طول روز کاری برنامهریزی میکنم.
She prefers to work late into the workday to finish tasks.
او ترجیح میدهد تا دیر در طول روز کاری کار کند تا وظایف را به پایان برساند.
I try to stay focused and motivated during the workday.
من سعی میکنم در طول روز کاری متمرکز و با انگیزه بمانم.
He often feels tired by the end of the workday.
او اغلب در پایان روز کاری احساس خستگی میکند.
She plans to leave work early today for a workday event.
او برنامهریزی کرده است امروز زودتر از سر کار خارج شود برای یک رویداد روز کاری.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید