weekday meetings; a weekday commute.
جلسات روزهای هفته؛ رفت و آمد روزهای هفته
he was not allowed to go out on weekday nights.
به او اجازه خروج در شبهای هفته اجازه داده نشد.
I have to work on weekdays.
من باید در روزهای هفته کار کنم.
She goes to school on weekdays.
او در روزهای هفته به مدرسه میرود.
We usually have meetings on weekdays.
ما معمولاً در روزهای هفته جلسات داریم.
He likes to exercise on weekdays.
او دوست دارد در روزهای هفته ورزش کند.
They have appointments on weekdays.
آنها در روزهای هفته وقت ملاقات دارند.
I prefer to relax at home on weekdays.
من ترجیح میدهم در خانه در روزهای هفته استراحت کنم.
She takes dance classes on weekdays.
او در روزهای هفته کلاسهای رقص میگیرد.
We often cook dinner together on weekdays.
ما اغلب شام را با هم در روزهای هفته درست میکنیم.
He reads books during his commute on weekdays.
او در طول رفت و آمد خود در روزهای هفته کتاب میخواند.
They attend workshops for professional development on weekdays.
آنها در کارگاههای توسعه حرفهای در روزهای هفته شرکت میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید