baby

[ایالات متحده]/'beɪbɪ/
[بریتانیا]/'bebi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوزاد
vt. به عنوان یک نوزاد رفتار کردن، نازپرورده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

crying baby

نوزاد گریه‌کن

sleeping baby

نوزاد در حال خواب

baby girl

دختر بچه

baby boy

پسر بچه

adorable baby

نوزاد دوست داشتنی

have a baby

یک نوزاد داشته باشید

baby boom

رشد جمعیت نوزادان

baby food

غذاي بچه

baby formula

شیر خشک نوزاد

baby carriage

گردشگر نوزاد

baby stroller

ویلچر نوزاد

come on baby

بیا نوزاد

baby teeth

دندان‌های نوزاد

baby blue

آبی نوزاد

baby shower

حمام نوزاد

baby face

چهره نوزاد

baby talk

صحبت‌های نوزاد

baby sitter

نگهدارنده نوزاد

baby carrier

حامل نوزاد

baby car

ماشین نوزاد

baby wear

لباس نوزاد

test-tube baby

نوزاد لوله آزمایش

tiny baby

نوزاد کوچک

جملات نمونه

The baby is awake.

نوزاد بیدار است.

The baby is dribbling.

نوزاد دارد بزند.

The baby is fat.

نوزاد چاق است.

The baby is howling.

نوزاد دارد زوزه بکشد.

miscarriage of a baby

سقاط جنین

Clara was the baby of the family.

کلارا نوزاد خانواده بود.

they said the baby was in distress.

آنها گفتند نوزاد در خطر است.

the baby's downy cheek.

گونه پُرزدار نوزاد.

the baby's due in August.

نوزاد در ماه آگوست به دنیا می آید.

the new baby thrived.

نوزاد جدید رشد کرد.

Don't baby the boy.

پسربزرگ را نینجانی نکن.

The baby is a bouncer.

نوزاد یک پرشگر است.

rock a baby (in)to sleep

نوزاد را به خواب برسانید.

The baby is tightly swaddled.

نوزاد به طور محکم در پارچه پیچیده شده است.

sang the baby to sleep.

نوزاد را به خواب خواند.

نمونه‌های واقعی

She coaxed the baby to take the medicine.

او نوزاد را متقاعد کرد تا دارو را مصرف کند.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

She embraced the pretty baby with great affection.

او با علاقه زیاد، نوزاد زیبا را در آغوش گرفت.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

The monster in the film petrified the baby.

هیولای فیلم، نوزاد را به وحشت انداخت.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

Forget it. I'm not exploiting my baby.

فراموشش کن. من از نوزاد خود سوء استفاده نمی کنم.

منبع: Charlie’s Growth Diary Season 1

Mother holds the baby on her lap.

مادر نوزاد را روی دامنش نگه داشته است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

That woman's uterus is harboring a stolen baby.

رحم آن زن، نوزادی دزدیده شده را پناه داده است.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Meanwhile, mom was gently mauling her babies.

در همین حال، مادر به آرامی نوزادان خود را در آغوش می گرفت.

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

" You've got to see the new baby! "

«باید نوزاد جدید را ببینی!»

منبع: Recite for the King Volume 4 (All 60 lessons)

" But she did have his baby."

«اما او نوزادش را داشت.»

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" Congratulations on your new baby. " Right?

«تبریک می گویم برای نوزاد جدیدت.» درسته؟

منبع: (500) Days of Summer

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید