pacifier

[ایالات متحده]/ˈpæsɪfaɪə/
[بریتانیا]/ˈpæsɪfaɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیزی که آرامش می‌دهد یا تسکین می‌بخشد؛ یک سرپستانک لاستیکی برای نوزادان که بمکد؛ ماده‌ای که آرامش می‌دهد یا تسکین می‌بخشد

عبارات و ترکیب‌ها

baby pacifier

گهواره‌بینی

pacifier clip

گیره پستانک

silicone pacifier

پستانک سیلیکونی

pacifier holder

نگهدارنده پستانک

pacifier weaning

قطع پستانک

pacifier safety

ایمنی پستانک

pacifier use

استفاده از پستانک

orthodontic pacifier

پستانک ارتودنسی

pacifier replacement

تعویض پستانک

pacifier choice

انتخاب پستانک

جملات نمونه

she gave the baby a pacifier to soothe him.

او برای آرام کردن او، به کودک یک پستانک داد.

the pacifier fell on the floor, so i cleaned it.

پستانک روی زمین افتاد، بنابراین آن را تمیز کردم.

many parents use a pacifier to help their child sleep.

بسیاری از والدین از پستانک برای کمک به خواب کودک خود استفاده می کنند.

he prefers a pacifier over thumb sucking.

او ترجیح می دهد پستانک را به مکیدن انگشت شست.

it's important to choose the right pacifier size for your baby.

انتخاب اندازه مناسب پستانک برای نوزاد شما مهم است.

some babies refuse to take a pacifier at all.

برخی از نوزادان اصلاً از گرفتن پستانک امتناع می کنند.

pacifiers can help reduce the risk of sudden infant death syndrome.

پستانک ها می توانند به کاهش خطر سندرم مرگ ناگهانی نوزاد کمک کنند.

she always keeps an extra pacifier in her diaper bag.

او همیشه یک پستانک اضافی در کیف پوشک خود نگه می دارد.

the pacifier was a lifesaver during the long car ride.

پستانک در طول رانندگی طولانی نجات بخش بود.

he accidentally dropped the pacifier in the park.

او به طور تصادفی پستانک را در پارک انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید