calming

[ایالات متحده]/'ka:miŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرام
n. آرامش، صلح
v. آرام شدن

جملات نمونه

prolactin, a calming hormone, is released, disposing you towards sleep.

پرو لاکتین، هورمونی آرام‌بخش، آزاد می‌شود و شما را به سمت خواب سوق می‌دهد.

For a nurse, calming the fears of anxious relatives is all in a day’s work.

برای یک پرستار، آرام کردن ترس‌های اقوام مضطرب، بخشی از کار روزانه است.

Improve Public Speaking (Subliminal NLP).This audio system allows you to improve your public speaking skills by using affirmations, calming music, and binaural beats for a trifecta of improvement.

بهبود سخنرانی در جمع (NLP زیرآگاهی). این سیستم صوتی به شما این امکان را می دهد تا مهارت های سخنرانی در جمع خود را با استفاده از تاییدیه ها، موسیقی آرامش بخش و ضربات دوگوشی برای یک سه‌گانه از بهبود، ارتقا دهید.

I find listening to classical music very calming.

من گوش دادن به موسیقی کلاسیک را بسیار آرام‌بخش می‌دانم.

Taking a walk in nature can be very calming.

پیاده‌روی در طبیعت می‌تواند بسیار آرام‌بخش باشد.

Yoga is known for its calming effects on the mind and body.

یوگا به خاطر اثرات آرام‌بخش آن بر ذهن و بدن شناخته شده است.

A cup of chamomile tea before bed can be very calming.

یک فنجان چای بابونه قبل از خواب می‌تواند بسیار آرام‌بخش باشد.

Deep breathing exercises are great for calming nerves.

تمرینات تنفس عمیق برای آرام کردن اعصاب عالی هستند.

A warm bath can be incredibly calming after a long day.

حمام گرم می‌تواند بعد از یک روز طولانی بسیار آرام‌بخش باشد.

Meditation is a powerful tool for calming the mind.

مدیتیشن ابزاری قدرتمند برای آرام کردن ذهن است.

The sound of rain is very calming to me.

صدای باران برای من بسیار آرام‌بخش است.

Reading a book can be a calming way to relax.

خواندن کتاب می‌تواند راهی آرام‌بخش برای استراحت باشد.

Spending time with loved ones can be incredibly calming.

وقت گذراندن با عزیزان می‌تواند بسیار آرام‌بخش باشد.

نمونه‌های واقعی

It can be very soothing, very calming.

می‌تواند بسیار آرامش‌بخش و آرام‌کننده باشد.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

" Good idea, " whispered Hermione, clearly pleased that Harry was calming down.

" ایده خوبی است، " هرمیون با لحنی آرام نجوا کرد، به وضوح از اینکه هری آرام می‌شد خوشحال بود.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" There was a general calming of the tension, " Mr. Ansari said.

" تنش به طور کلی کاهش یافت، " آقای انصاری گفت.

منبع: New York Times

There's a crisis in the country, and it's not calming down.

بحرانی در کشور وجود دارد و اوضاع رو به بهبود نیست.

منبع: CNN Listening Collection April 2014

Benzodiazepines are a type of psychoactive drug that have a relaxing and calming effect.

بنزودیازپین‌ها نوعی داروی روان‌گردان هستند که اثر آرام‌بخش و آرام‌کننده دارند.

منبع: Osmosis - Mental Psychology

These actions have a calming effect on the brain.

این اقدامات اثر آرام‌بخش بر مغز دارند.

منبع: VOA Special April 2018 Collection

For some, this research may be calming.

برای برخی، این تحقیق ممکن است آرامش‌بخش باشد.

منبع: VOA Special April 2016 Collection

Do something calming and enjoyable before you sleep.

قبل از خوابیدن کاری آرامش‌بخش و لذت‌بخش انجام دهید.

منبع: Global Slow English

I do like it. It’s very calming.

من هم دوست دارم. بسیار آرامش‌بخش است.

منبع: BBC Listening Collection October 2016

She says she finds it calming.

او می‌گوید آن را آرام‌کننده می‌داند.

منبع: VOA Special English - Life

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید