tranquil

[ایالات متحده]/ˈtræŋkwɪl/
[بریتانیا]/ˈtræŋkwɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرام; ساکت; صلح‌آمیز.

جملات نمونه

a tranquil life in the country

یک زندگی آرام و دلپذیر در روستا

There was a tranquil expression on his face.

عبورتی آرام بر چهره‌اش بود.

The tranquil beauty of the village scenery is unique.

زیبایی آرام و منحصر به فرد منظره روستا.

one final fling before a tranquil retirement.

یک تفریح ​​نهایی قبل از بازنشستگی آرام.

hoped for a more tranquil life in the country.

برای داشتن یک زندگی آرام‌تر در روستا امیدوار بود.

The boy disturbed the tranquil surface of the pond with a stick.

پسر با یک چوب سطح آرام آب استخر را آشفته کرد.

The South Sea Islands have kitool, sand, blue sky and blue sea.Here is Xanadu of islands.Its music bring us the leisureliness and tranquil comfort.All these are different from the countries of land.

جزایر جنوب دریایی دارای کیتول، ماسه، آسمان آبی و دریاچه آبی هستند. اینجا زانادو جزایر است. موسیقی آن ما را به آسایش و آرامش دلپذیر می‌رساند. همه اینها با کشورهای زمینی متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید