compassion

[ایالات متحده]/kəmˈpæʃn/
[بریتانیا]/kəmˈpæʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همدردی، ترحم

عبارات و ترکیب‌ها

show compassion

نشان دادن شفقت

compassionate actions

اقدامات همراه با شفقت

جملات نمونه

compassion is not Jack's strong suit.

همدردی نقطه قوت جک نیست.

a man of compassion and depth of feeling.

مردی با محبت و عمق احساس.

Moved by compassion, I didn't press for payment.

تحت تأثیر محبت، من برای پرداخت اصرار نکردم.

The queen showed great compassion for her people.

ملکه محبت زیادی نسبت به مردم خود نشان داد.

She showed no compassion for her patients.

او نسبت به بیماران خود محبت نشان نداد.

if I feel compassion for her, it is not to be wondered at .

اگر نسبت به او محبت کنم، جای تعجب نیست.

Her heart was filled with compassion for the motherless children.

قلب او با محبت برای کودکان بی‌مادر پر شده بود.

The notion advocated by Buddhism, boundless compassion and uncontainable pity, is the best method to set up a harmonious relation between persons.

این ایده که توسط بودیسم مطرح شده است، شفقت بی‌پایان و ترحم غیرقابل کنترل، بهترین روش برای ایجاد یک رابطه هماهنگ بین افراد است.

Your degrees can befool people, may even befool yourself, but you cannot have the joy, the blissfulness, the peace, the silence, the compassion of a Gautam Buddha.

مدال‌ها و مدارک شما می‌توانند مردم را فریب دهند، حتی خودتان را فریب دهند، اما نمی‌توانید شادی، خوشبختی، صلح، سکوت و محبت بودا را داشته باشید.

But how magically his singing violin can conjure up a tendresse, a compassion for Lolita that makes us entranced with the book while abhorring its author!

اما چقدر جادویی ویولن آواز او می‌تواند یک محبت و شفقت برای لولیتای را به وجود آورد که ما را با کتاب مجذوب می‌کند در حالی که از نویسنده متنفر هستیم!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید