selfishness

[ایالات متحده]/'selfiʃnis/
[بریتانیا]/ ˈsɛlfɪʃnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودخواهی; خودمحوری; خودخواهی; اراده‌گرایی.

جملات نمونه

a streak of selfishness in her character

یک جنبه خودخواهی در شخصیت او

His selfishness was the root of trouble.

خودخواهی او ریشه مشکل بود.

He was angered by the selfishness of the others.

او از خودخواهی دیگران خشمگین بود.

She covers her selfishness with a varnish of good manners.

او خودخواهی خود را با پوششی از آداب معاشرت می پوشاند.

His selfishness really gets up my nose.

خودخواهی او واقعاً آزارم می دهد.

In an acquisitive society the form that selfishness predominantly takes is monetary greed.

در یک جامعه طمع‌کار، شکل غالب خودخواهی، طمع پولی است.

The Relationships between Selfishness,Meanness,Timidness and Servility——An Analysis of Tragical Character of the Characters in Shangshi

روابط بین خودخواهی، پست‌کاری، ترس و وابستگی - تحلیلی از شخصیت‌های تراژیک در شانگشی

Whereas the low-quality nature of Yamato such as narrow nationalism,national selfishness and ultranationalism becomes its root shackle in the process of globalization.

در حالی که ذات کم‌کیفیت یاماتو، مانند نژادگرایی محدود، خودخواهی ملی و فوق‌نژادگرایی، در فرآیند جهانی‌سازی به زنجیر ریشه آن تبدیل می‌شود.

His heart, began to be at war right now: If selfishness is nodded, as long as bottle in drink, he won't die yearningly, can living walk out of this house!

قلبش همین الان شروع به جنگ کرد: اگر خودخواهی تایید شود، تا زمانی که بطری در نوشیدنی وجود دارد، او با حسرت نخواهد مرد، می تواند از این خانه بیرون برود!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید