sultan

[ایالات متحده]/'sʌlt(ə)n/
[بریتانیا]/'sʌltən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بالاترین رهبر یک کشور اسلامی، به ویژه حاکم امپراتوری عثمانی.

عبارات و ترکیب‌ها

Ottoman sultan

سلطان عثمانی

Sultanate

سلطنت

Sultan's palace

کاخ سلطان

جملات نمونه

a sultan of vice and corruption.

یک سلطان فساد و تباهی

This camarilla alone had the sultan's ear.

فقط این گروه کوچک توانست گوش سلطان را به دست آورد.

Everyone was entirely subject to the whim of the Sultan.

همه کاملاً تابع هوس سلطان بودند.

The sultan’s wives and concubines live in the harem.

همسران و کنیزکان سلطان در حرمسرا زندگی می‌کنند.

The sultan lived in a magnificent palace.

سلطان در یک قصر باشکوه زندگی می‌کرد.

The sultan ruled over a vast empire.

سلطان بر یک امپراتوری وسیع حکومت می‌کرد.

The sultan was known for his wisdom and fairness.

سلطان به دلیل خرد و انصافش شناخته می‌شد.

The sultan's army was well-trained and disciplined.

ارتش سلطان آموزش دیده و منظم بود.

The sultan's advisors were always by his side.

مشاوران سلطان همیشه در کنار او بودند.

The sultan's wealth was legendary.

ثروت سلطان افسانه‌ای بود.

The sultan's harem was filled with beautiful women.

سلطان‌خانه سلطان پر از زنان زیبا بود.

The sultan's decree was final.

فرمان سلطان نهایی بود.

The sultan's reign was marked by peace and prosperity.

حکمرانی سلطان با صلح و رونق مشخص شد.

The sultan's subjects respected and admired him.

والیان سلطان به او احترام می‌گذاشتند و او را تحسین می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید