absent from
غایب از
absent minded
منحرف الذهن
absent from work
غایب از محل کار
absent friends; absent parents.
دوستان غایب؛ والدین غایب.
He is absent on business.
او به دلیل کار غایب است.
she was absent through sickness.
او به دلیل بیماری غایب بود.
Snow is absent in some countries.
برف در برخی کشورها وجود ندارد.
I was absent once or twice.
من یک یا دو بار غایب بودم.
You are really absent - minded.
شما واقعاً حواسپرت هستید.
Some professors are absent-minded.
برخی از اساتید حواسپرت هستند.
the president was absent due to ill health.
رئیس جمهور به دلیل ضعف سلامتی غایب بود.
Some few of the students are absent today.
برخی از دانش آموزان امروز غایب هستند.
He was absent under the plea of illness.
او به بهانه بیماری غایب بود.
She was absent because of a recent bereavement.
او به دلیل یک عزاداری اخیر غایب بود.
Many students were absent, notably the monitor.
بسیاری از دانش آموزان غایب بودند، به ویژه ناظر.
most pupils were absent from school at least once.
بیشتر دانش آموزان حداقل یک بار از مدرسه غایب بودند.
wings are absent in several species of crane flies.
بال ها در چندین گونه از مگس های چوب پنبه ای وجود ندارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید