far away
دور
go away
برو دور
away from
دور از
away game
بازی خارج از خانه
right away
بلافاصله
away with
همراه با
far away from
خیلی دور از
straight away
بلافاصله
do away with
از بین بردن
away from her
دور از او
far and away
به طور چشمگیری
out and away
در حال پیشی گرفتن
He is away today.
او امروز دور است.
whittle away a fortune
ثروت را کم کم از بین ببر
to pour away the water
آب را دور بریزد
They did away with the law.
آنها قانون را لغو کردند.
They drove away the aggressors.
آنها مهاجمان را دور کردند.
They went away together.
آنها با هم رفتند.
to sweep away such verbiage
چنین سخنان را دور بریزد
he put away the pistol.
او مسلسل را کنار گذاشت.
I'm away to my work.
من به سمت کارم میروم.
the desire to do away with racism.
تمایل به از بین بردن نژادپرستی.
it was not too far away .
خیلی دور نبود.
first away from the grid.
ابتدا از شبکه دور شد.
she's away on sabbatical .
او در مرخصی تحصیلی است.
dawdle away one's time
وقت خود را تلف کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید