away

[ایالات متحده]/ə'weɪ/
[بریتانیا]/ə'we/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. دور شدن از یک مکان؛ در فاصله

عبارات و ترکیب‌ها

far away

دور

go away

برو دور

away from

دور از

away game

بازی خارج از خانه

right away

بلافاصله

away with

همراه با

far away from

خیلی دور از

straight away

بلافاصله

do away with

از بین بردن

away from her

دور از او

far and away

به طور چشمگیری

out and away

در حال پیشی گرفتن

جملات نمونه

He is away today.

او امروز دور است.

whittle away a fortune

ثروت را کم کم از بین ببر

to pour away the water

آب را دور بریزد

They did away with the law.

آنها قانون را لغو کردند.

They drove away the aggressors.

آنها مهاجمان را دور کردند.

They went away together.

آنها با هم رفتند.

to sweep away such verbiage

چنین سخنان را دور بریزد

he put away the pistol.

او مسلسل را کنار گذاشت.

I'm away to my work.

من به سمت کارم می‌روم.

the desire to do away with racism.

تمایل به از بین بردن نژادپرستی.

it was not too far away .

خیلی دور نبود.

first away from the grid.

ابتدا از شبکه دور شد.

she's away on sabbatical .

او در مرخصی تحصیلی است.

dawdle away one's time

وقت خود را تلف کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید