missing

[ایالات متحده]/ˈmɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غایب، گم شده، یافت نمی‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

missing person

فرد گمشده

missing puzzle piece

قطعه گم شده پازل

missing link

پیوند گمشده

missing file

فایل گم شده

missing pet

حیوان خانگی گم شده

missing from

گم شدن از

missing data

اطلاعات گم شده

missing part

قطعه گمشده

missing value

مقدار گم شده

go missing

گم شدن

جملات نمونه

a missing person; soldiers missing in action.

یک فرد گمشده؛ سربازانی که در عملیات مفقود شده‌اند.

The teacher was known for not missing a trick.

معلم به خاطر این که حقه ای را از دست نمی داد مشهور بود.

They were mad about missing the train.

آنها به دلیل از دست دادن قطار عصبانی بودند.

He was responsible for the location of the missing yacht.

او مسئول مکان یخچال گمشده بود.

Missing book is found now.

کتاب گم‌شده اکنون پیدا شد.

One piece of the jigsaw is still missing.

یک قطعه از پازل هنوز گم شده است.

missing putts that he would normally hole blindfold.

پوت‌های گمشده‌ای که معمولاً آن‌ها را با چشمان بسته درون می‌کرد.

a quantity of cash has gone missing .

میزان قابل توجهی پول نقد گم شده است.

you can fill in the missing details later.

می‌توانید جزئیات از دست رفته را بعداً پر کنید.

servicemen listed as missing in action.

سربازانی که در جریان درگیری مفقود شده اند.

abandoned the search for the missing hiker.

جستجو برای کوهنورد گمشده را رها کردند.

This book has 12 missing pages.

این کتاب 12 صفحه دارد که گم شده است.

The police were searching far and wide for the missing child.

پلیس در همه جا به دنبال کودک گم‌شده می‌گشت.

Fortunately, the police found the missing children safe and sound.

خوشبختانه، پلیس کودکان گم شده را سالم و صحیح پیدا کرد.

The safety of the missing children was weighing on their minds.

ایمان و اعتقاد آن‌ها به امنیت کودکان گم‌شده در ذهنشان سنگینی می‌کرد.

Is the exact value of the missing jewels ascertainable?

آیا ارزش دقیق جواهرات گمشده قابل تشخیص است؟

They dragged the river for the missing child.

آنها رودخانه را برای یافتن کودک گم‌شده جستجو کردند.

Police are combing the woods for the missing children.

پلیس جنگل ها را به دنبال کودکان گم شده جستجو می کنند.

They're dragging the river for the body of the missing boy.

آنها رودخانه را برای یافتن جسد پسر گم‌شده جستجو می‌کنند.

He was forgiven for missing the meeting.

او به خاطر غیبت در جلسه بخشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید