present

[ایالات متحده]/ˈpreznt/
[بریتانیا]/ˈpreznt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نشان دادن یا معرفی کردن؛ ارائه دادن یا دادن به عنوان هدیه

vi. نشانه گرفتن اسلحه

adj. در حال حاضر بودن؛ هم اکنون وجود داشتن

n. زمان کنونی؛ یک هدیه؛ هدف گیری به سمت چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

present moment

لحظه ی حال

present oneself

حضور یافتن

at present

در حال حاضر

present situation

وضعیت فعلی

at the present

در حال حاضر

present condition

شرایط کنونی

present status

وضعیت کنونی

for the present

برای حال حاضر

present time

زمان حال

present at

حضور داشتن در

birthday present

هدیه تولد

present value

ارزش فعلی

present with

حضور داشتن با

past and present

گذشته و حال

net present value

ارزش فعلی خالص

present itself

خود را نشان دادن

the present day

روزگار حاضر

جملات نمونه

the present leader; present trends.

رهبر فعلی؛ روندها

the present subject; present company excepted.

موضوع حاضر؛ با استثنای افراد حاضر.

the past and the present are inextricable.

گذشته و حال از هم گسسته نیستند.

not relevant to the present question

مرتبط با سوال حاضر نیست.

Oxygen is present in the bloodstream.

اکسیژن در جریان خون وجود دارد.

present a new approach

یک رویکرد جدید ارائه دهید.

to present a new play

یک نمایشنامه جدید ارائه دهید.

to present a person to the king

یک شخص را به حضور پادشاه ارائه دهید.

to wrap the present in paper

هدیه را در کاغذ بپیچید.

God is not present in bodily form.

خدا در شکل جسمانی حاضر نیست.

disenchantment with their present, pedestrian lives.

بی‌انگیزگی با زندگی فعلی و معمولی آنها.

a doctor must be present at the ringside.

یک پزشک باید در کنار رینگ حضور داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید