absolved from blame
معاف از سرزنش
absolved of responsibility
معاف از مسئولیت
absolved from duty
معاف از وظیفه
finally absolved
در نهایت تبرئه شد
absolved by conscience
به واسطه وجدان تبرئه شد
the court absolved him of all charges.
دادگاه او را از همه اتهامات تبرئه کرد.
she was absolved from her duties after proving her innocence.
او پس از اثبات بیگناهی خود از وظایفش تبرئه شد.
he felt absolved of guilt after confessing his wrongdoing.
پس از اعتراف به اشتباه خود، احساس کرد که از گناه تبرئه شده است.
the investigation absolved the company from any wrongdoing.
تحقیقات شرکت را از هرگونه تخلف تبرئه کرد.
his confession absolved him of further questioning.
اعتراف او باعث شد که از ادامه بازجویی او صرف نظر شود.
he was absolved by his actions from any blame.
او با اعمال خود از هرگونه سرزنش تبرئه شد.
the committee absolved the student of responsibility for the accident.
کمیته دانشآموز را از مسئولیت حادثه تبرئه کرد.
she was absolved from her promise due to unforeseen circumstances.
به دلیل شرایط غیرمنتظره، او از قول خود تبرئه شد.
the new evidence absolved the suspect of all suspicion.
شواهد جدید، مظنون را از هرگونه شک تبرئه کرد.
after years of struggle, he was finally absolved from his past mistakes.
پس از سالها تلاش، او سرانجام از اشتباهات گذشته خود تبرئه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید