convicted

[ایالات متحده]/kənˈvɪktɪd/
[بریتانیا]/kənˈvɪktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته convict به معنی اعلام کردن کسی به عنوان گناهکار در یک جرم

عبارات و ترکیب‌ها

convicted felon

متهم محکوم

convicted criminal

متهم جنایی

convicted murderer

قاتل محکوم

convicted offender

مجرّم محکوم

wrongfully convicted

به‌طور نادرست محکوم شده

convicted rapist

متهم به تجاوز محکوم

convicted thief

دزد محکوم

convicted drug dealer

معامله‌گر مواد مخدر محکوم

convicted arsonist

آتش‌افروز محکوم

convicted fraudster

کلاهبردار محکوم

جملات نمونه

the jury convicted the defendant of theft.

هيئت منصفه، متهم را به جرم سرقت گناهکار تشخیص داد.

she was convicted of fraud last year.

او سال گذشته به جرم کلاهبرداری گناهکار شناخته شد.

many people believe that convicted criminals deserve a second chance.

بسیاری از مردم معتقدند که مجرمان محکوم‌ شده باید یک فرصت دوباره داشته باشند.

the judge convicted him based on the evidence presented.

قاضی او را بر اساس شواهد ارائه شده گناهکار تشخیص داد.

after a lengthy trial, she was finally convicted.

پس از یک محاکمه طولانی، او سرانجام گناهکار شناخته شد.

convicted felons often face challenges in finding employment.

مجرمان محکوم‌شده اغلب در یافتن شغل با چالش‌هایی روبرو هستند.

the documentary highlighted the lives of wrongly convicted individuals.

مستند زندگی افراد به اشتباه محکوم‌شده را برجسته کرد.

he was convicted on multiple charges of assault.

او به اتهام ضرب و شتم به چندین مورد محکوم شد.

being convicted can have lasting effects on a person's life.

محکوم شدن می‌تواند اثرات ماندگاری بر زندگی یک فرد داشته باشد.

many convicted individuals seek to appeal their sentences.

بسیاری از افراد محکوم شده به دنبال تجدید نظر در احکام خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید