acerbity

[ایالات متحده]/ˈæsərbaɪti/
[بریتانیا]/əˈsɜːrbɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت تیز یا تلخ بودن در طعم یا رفتار؛ شدت یا تیزی بیان؛ حالت تلخی یا خشم.

جملات نمونه

the acerbity of his remarks left a bitter taste in her mouth.

تندی حرف‌های او طعم تلخی را در دهان او باقی گذاشت.

his acerbity towards his colleagues was legendary.

تندی او نسبت به همکارانش افسانه‌ای بود.

the acerbity of the debate made it difficult to find common ground.

تندی بحث باعث شد پیدا کردن زمینه‌های مشترک دشوار باشد.

she tried to temper her acerbity with a dose of humor.

او سعی کرد با کمی طنز، تندی خود را کنترل کند.

his acerbity stemmed from years of frustration and disappointment.

تندی او ناشی از سال‌ها ناامیدی و سرخوردگی بود.

the public was quick to criticize the politician's acerbity.

عموم مردم به سرعت انتقاد خود را از تندی سیاستمدار ابراز کردند.

while his wit could be sharp, it rarely descended into outright acerbity.

در حالی که نبوغ او می‌توانست تیز باشد، به ندرت به تندی محض می‌رسید.

the acerbity of the situation made it hard to think clearly.

تندی اوضاع باعث شد به وضوح فکر کردن دشوار باشد.

her acerbity masked a deep well of insecurity.

تندی او نمایانگر یک منبع عمیق ناامنی بود.

his acerbity was often directed at those he perceived as weaker than himself.

تندی او اغلب به سمت کسانی هدایت می‌شد که او آن‌ها را ضعیف‌تر از خود می‌دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید