actualizing

[ایالات متحده]/ˈæktʃuəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˌækSHuəˈlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرایند به وجود آوردن چیزی یا واقعی کردن آن؛ عملی کردن چیزی؛ اجرای یک طرح یا ایده.

جملات نمونه

he is actively **actualizing** his potential in the field of medicine.

او به طور فعالانه در حال **فعال کردن** پتانسیل خود در زمینه پزشکی است.

the company's mission is to **actualize** innovative ideas into successful products.

ماموریت شرکت این است که ایده‌های نوآورانه را به محصولات موفق **تبدیل کند**.

her dream was to **actualize** her passion for writing through publishing a novel.

رویای او این بود که اشتیاق خود به نویسندگی را از طریق انتشار یک رمان **محقق کند**.

through education, we can **actualize** our dreams and aspirations.

از طریق آموزش، ما می‌توانیم رویاها و آرزوهای خود را **محقق کنیم**.

the workshop focuses on helping individuals **actualize** their personal goals.

کارگاه آموزشی بر کمک به افراد برای **رسیدن** به اهداف شخصی خود تمرکز دارد.

he is dedicated to **actualizing** his vision for a more sustainable future.

او به **محقق کردن** چشم‌انداز او برای آینده‌ای پایدارتر متعهد است.

it's important to **actualize** our values in our daily lives.

مهم است که ارزش‌های خود را در زندگی روزمره خود **اجرا کنیم**.

the new technology has the potential to **actualize** a revolution in healthcare.

فناوری جدید این پتانسیل را دارد که یک انقلاب در مراقبت‌های بهداشتی را **ایجاد کند**.

she is constantly striving to **actualize** her full potential as an artist.

او به طور مداوم در تلاش است تا پتانسیل کامل خود را به عنوان یک هنرمند **کشف کند**.

by setting clear goals, we can better **actualize** our plans.

با تعیین اهداف روشن، می‌توانیم بهتر برنامه‌های خود را **به واقعیت تبدیل کنیم**.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید