actual

[ایالات متحده]/ˈæktʃuəl/
[بریتانیا]/ˈæktʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واقعی؛ در واقع وجود دارد؛ کنونی؛ در زمان حال وجود دارد
Word Forms
جمعactuals

عبارات و ترکیب‌ها

actual size

اندازه واقعی

actual cost

هزینه واقعی

actual performance

عملکرد واقعی

actual situation

وضعیت واقعی

actual strength

قدرت واقعی

actual condition

شرایط واقعی

actual production

تولید واقعی

actual effect

اثر واقعی

actual state

وضعیت فعلی

actual use

مصرف واقعی

actual demand

تقاضای واقعی

actual value

ارزش واقعی

actual measurement

اندازه‌گیری واقعی

actual life

عمر واقعی

your actual

واقعی شما

actual need

نیاز واقعی

actual practice

عمل واقعی

actual result

نتیجه واقعی

actual test

آزمون واقعی

actual number

تعداد واقعی

جملات نمونه

the actual locale of the crime

محل دقیق وقوع جرم

the actual state of affairs

وضعیت واقعی امور

an actual account of the accident.

گزارش واقعی از تصادف.

stop short of actual crime

از ارتکاب جرم اجتناح کنید

testimony that was coincident with the actual facts.

شهادتی که با حقایق واقعی مطابقت داشت.

those were his actual words.

آنها دقیقاً همان کلمات او بودند.

is this a drop of your actual feminine intuition?.

آیا این ذره‌ای از شهود زنانه واقعی شماست؟.

the candidate must take charge of an actual flight.

نامزد باید مسئولیت یک پرواز واقعی را بر عهده بگیرد.

this is not to whitewash the actual political practice of the government.

این برای سفیدنمایی عملکرد سیاسی واقعی دولت نیست.

Scale the model to be one tenth of actual size.

مدل را طوری مقیاس کنید که یک دهم اندازه واقعی باشد.

I can not give the actual figures.

من نمی توانم ارقام واقعی را ارائه دهم.

All actual objects are concrete.

همه اشیاء واقعی ملموس هستند.

the shop is a pole star for both actual and armchair travellers.

این مغازه یک ستاره راهنما برای هر دو مسافر واقعی و مسافران صندلی است.

the estimate was much less than the actual cost.

تخمین بسیار کمتر از هزینه واقعی بود.

using actual income to measure expected income.

استفاده از درآمد واقعی برای اندازه گیری درآمد مورد انتظار.

concreting God into actual form of man.

تبدیل خداوند به شکل واقعی انسان.

In this instance, the only known is our actual profit margin.

در این مورد، تنها چیزی که می‌دانیم حاشیه سود واقعی ما است.

proteins compose much of the actual substance of the body.

پروتئین‌ها بخش زیادی از ماده واقعی بدن را تشکیل می‌دهند.

trading in both actuals and futures in grain

معامله در هر دو کالای واقعی و آتی در غلات

نمونه‌های واقعی

This is my actual, actual favorite part of the house.

این قسمت مورد علاقه من است، در واقع، قسمت مورد علاقه من.

منبع: Architectural Digest

Actually, it's not bad. In fact, it's pretty adorable.

در واقع، بد نیست. در واقع، بسیار دوست داشتنی است.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

It's fine. I am actually from Mexico.

خوب است. من در واقع اهل مکزیک هستم.

منبع: EnglishPod 91-180

Does that mean I actually am one?

آیا این بدان معناست که من در واقع یکی از آنها هستم؟

منبع: The Economist (Summary)

Look, the gorilla's actually posing for us.

ببینید، گوریل در واقع برای ما ژست می‌گیرد.

منبع: Intermediate American English by Lai Shih-Hsiung (Volume 2)

" The actual outcome is secondary, " says Wang.

"نتیجه واقعی ثانویه است،" وانگ می‌گوید.

منبع: "The Sixth Sound" Reading Selection

The container actually is the most expensive part.

در واقع، ظرف گران‌ترین بخش است.

منبع: Listening Digest

Actually, after you've won the Oscar.

در واقع، بعد از اینکه جایزه اسکار را بردید.

منبع: Focus on the Oscars

As an actual glasses wearer, this is offensive.

به عنوان یک استفاده کننده واقعی عینک، این توهین آمیز است.

منبع: Modern Family - Season 07

And unlike some neighbours, they actually play together quite nicely.

و بر خلاف برخی از همسایه‌ها، آنها در واقع با هم بسیار خوب بازی می‌کنند.

منبع: Travel around the world

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید