acuminate

[ایالات متحده]/əˌkjuːmɪneɪt/
[بریتانیا]/əˌkjumənˈeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای انتهای تیز یا نوک تیز؛ حاد
v. به نقطه‌ای رساندن؛ تیز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

acuminate tip

سر نوک تیز

acuminate leaf

برگ نوک تیز

acuminate point

نقطه نوک تیز

acuminate object

شیء نوک تیز

acuminate cone

نخله نوک تیز

acuminate style

سبک نوک تیز

acuminate argument

استدلال نوک تیز

acuminate analysis

تجزیه و تحلیل نوک تیز

acuminate criticism

انتقاد نوک تیز

جملات نمونه

the leaves were acuminate, tapering to a sharp point.

برگ‌ها نوک تیز بودند و به یک نقطه تیز ختم می‌شدند.

the acuminate tip of the sword glinted in the sunlight.

نوک تیز شمشیر در نور خورشید می‌درخشید.

the surgeon used an acuminate scalpel to make a precise incision.

جراح از یک اسکالپل نوک تیز برای ایجاد یک برش دقیق استفاده کرد.

her acuminate wit cut through the pretense and revealed the truth.

هوش و ذکاوت تیز او از نقش و تظاهر عبور کرد و حقیقت را آشکار کرد.

he delivered an acuminate critique of the politician's policies.

او یک انتقاد تیز از سیاست‌های سیاستمدار ارائه کرد.

the artist used acuminate strokes to create a sense of movement in the painting.

هنرمند از ضربات نوک تیز برای ایجاد حس حرکت در نقاشی استفاده کرد.

her fashion sense was characterized by acuminate silhouettes and bold colors.

حس مد او با خطوط تیز و رنگ‌های جسورانه مشخص می‌شد.

the speaker's acuminate arguments left the audience speechless.

استدلال‌های تیز گوینده باعث شد مخاطبان بی‌صدا شوند.

the acuminate tip of the needle pierced through the fabric effortlessly.

سر نوک تیز سوزن به راحتی از پارچه عبور کرد.

the acuminate design of the building was both modern and elegant.

طراحی نوک تیز ساختمان هم مدرن و هم شیک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید