pointed out
اشاره کرد
pointed criticism
انتقاد تند
sharp and pointed
تیز و نوکدار
pointed weapon
سلاح نوکتیز
pointed end
سر نوکتیز
pointed arch
قوس تیز
pointed nose
بینی نوکدار
Leslie pointed at him.
او به سمت او اشاره کرد.
a three-pointed leafy bract.
برگچه سهگانه برگی
I pointed to the north-east.
من به شمال شرقی اشاره کردم.
he pointed to the north-west.
او به شمال غربی اشاره کرد.
Blufton pointed with a stubby finger.
بلفتون با انگشت کوتاه اشاره کرد.
pointed out an error in their reasoning.
اشتباهی در استدلال آنها را نشان داد.
a pointed lack of interest.
یک فقدان آشکار علاقه.
He pointed to the clock.
او به ساعت اشاره کرد.
He pointed his boat northward.
او قایقش را به سمت شمال هدایت کرد.
He pointed his boat northwestward.
او قایقش را به سمت شمال غربی هدایت کرد.
he pointed this out with some asperity.
او این را با کمی تندی بیان کرد.
the women pointed and flouted at her.
زنان به سمت او اشاره کرده و با بیاعتنایی به او نگاه میکردند.
pointed out the insufficiencies in my report.
اشاره کرد که گزارش من دارای نقص بود.
looked into the distance; pointed into the sky.
به دوردست نگاه کرد؛ به سمت آسمان اشاره کرد.
he pointed the torch beam at the floor.
او پرتو مشعل را به سمت کف زمین نشاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید