apportion

[ایالات متحده]/əˈpɔːʃn/
[بریتانیا]/əˈpɔːrʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تقسیم یا توزیع بین چندین بخش یا افراد

عبارات و ترکیب‌ها

equitably apportion

تقسیم عادلانه

apportion resources

تخصیص منابع

apportion blame

تقسیم تقصیر

fairly apportion

تقسیم منصفانه

جملات نمونه

The resources were apportioned evenly among the team members.

منابع به طور مساوی بین اعضای تیم تقسیم شدند.

It is important to apportion blame fairly in a dispute.

در یک اختلاف، مهم است که سرزنش را به طور منصفانه تقسیم کنند.

The committee will apportion the budget based on the project priorities.

کمیته بودجه را بر اساس اولویت‌های پروژه تخصیص خواهد داد.

They decided to apportion the tasks according to each team member's strengths.

آنها تصمیم گرفتند وظایف را بر اساس نقاط قوت هر یک از اعضای تیم تقسیم کنند.

The judge will apportion the damages between the two parties.

قاضی خسارت‌ها را بین دو طرف تقسیم خواهد کرد.

It's challenging to apportion time between work and family.

تخصیص زمان بین کار و خانواده چالش برانگیز است.

The teacher apportioned the group project based on students' interests.

معلم پروژه گروهی را بر اساس علایق دانش آموزان تخصیص داد.

The company apportions bonuses based on performance.

شرکت پاداش‌ها را بر اساس عملکرد تخصیص می‌دهد.

The land was apportioned among the heirs according to the will.

زمین بر اساس وصیت‌نامه بین وارثان تقسیم شد.

The government apportioned funds for infrastructure development.

دولت بودجه‌ای را برای توسعه زیرساخت‌ها تخصیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید