assumed

[ایالات متحده]/ə'sjuːmd/
[بریتانیا]/ə'sumd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ادعایی یا ساختگی
فرض شده یا تصور شده
تحمل شده یا به دوش گرفته شده

عبارات و ترکیب‌ها

was assumed

فرض شد

assumed name

نام مستعار

جملات نمونه

The queen assumed a velvet robe.

ملکه یک شنل مخملی پوشید.

an assumed increase in population.

افزایش فرضی جمعیت.

She assumed a look of sorrow.

او چهره‌ای از غم به خود گرفت.

assumed a posture of angry defiance.

حالت سرسختی خشمگینانه به خود گرفت.

He assumed a look of innocence.

او چهره‌ای معصومانه‌ به خود گرفت.

We assumed a new method.

ما یک روش جدید را به کار بردیم.

She assumed a look of innocence.

او چهره‌ای معصومانه‌ به خود گرفت.

assumed a theatrical pose.

حالت نمایشی به خود گرفت.

It may be safely assumed that there is no animal life on Mars.

می‌توان با اطمینان فرض کرد که هیچ حیات حیوانی روی مریخ وجود ندارد.

sexuality may be a factor but it cannot be assumed a priori.

احتمالاً جنسیتی یک عامل است اما نمی‌توان آن را از پیش فرض کرد.

he assumed full responsibility for all organizational work.

او مسئولیت کامل تمام امور سازمانی را بر عهده گرفت.

militant activity had assumed epidemic proportions.

فعالیت‌های تندرو به نسبت همه‌گیر رسیده بود.

Oliver assumed an expression of penitence.

اولیویر چهره‌ای از توبه به خود گرفت.

a man living under an assumed name.

مردی که تحت نام مستعار زندگی می‌کرد.

assumed the office of financial adviser;

مسند کردن سمت مشاور مالی;

he was assumed by some to be the management's fink.

برخی او را به عنوان فردی که با مدیریت همدست است، فرض می‌کردند.

she had assumed the flat would be functional and simple.

او فرض کرده بود که آپارتمان کاربردی و ساده خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید