babble on
حديث بي دليل كردن
babble away
حديث بي دليل كردن
babble incessantly
به طور مداوم صحبت كردن
babble incoherently
حديث بي ربط كردن
a babble of protest.
گپوگویشی اعتراضی
the babble of a brook.
جریان زهکارهای یک نهر
they babbled on about their holiday.
آنها بیوقفه درباره تعطیلات خود صحبت کردند.
Don't babble the secret (out) to them.
راز را (در اختیار) آنها قرار ندهید.
The baby babbled (away) for hours.
نوزاد ساعتها بیوقفه صحبت کرد.
I heard the babble of many voices.
صدای صحبتهای زیاد را شنیدم.
The stream babbled on.
نهر بیوقفه جریان داشت.
he felt a compulsion to babble on about what had happened.
او احساس اجبار کرد تا درباره آنچه اتفاق افتاده بود، بیوقفه صحبت کند.
She babbled on about her dead son.
او بیوقفه درباره پسر مردهاش صحبت کرد.
He babbled the secret out to his friends.
او راز را به دوستانیاش گفت.
The stream babbled over the pebbles.
نهر روی سنگها جریان داشت.
Have you heard the babble of running water?
آیا صدای جریان آب را شنیدهاید؟
The babies babbled as they played.
نوزادان در حین بازی صحبت میکردند.
She always babbles about trifles.
او همیشه درباره مسائل جزئی صحبت میکند.
She babbled a few words to him.
او چند کلمه با او صحبت کرد.
he babbled to another convict while he was in jail.
او در حالی که در زندان بود، با یک محکوم دیگر صحبت کرد.
she allowed the babble of conversation to wash over her.
او اجازه داد تا صدای صحبتها بر او تاثیر بگذارد.
During his fever he babbled without stopping.
در طول تب او بدون توقف صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید