prattle

[ایالات متحده]/'præt(ə)l/
[بریتانیا]/'prætl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به طور طولانی به شیوه‌ای احمقانه یا بی‌مورد صحبت کردن، به‌ویژه مانند یک کودک.
n. صحبت احمقانه یا بی‌مورد؛ صداهای بی‌معنا.
vt. به شیوه‌ای ساده‌لوحانه یا کودکانه صحبت کردن.

جملات نمونه

She prattled the secret to the stranger.

او راز را به غریبه گفت.

The water prattled over the rocks.

آب روی سنگ‌ها به آرامی جریان داشت.

she began to prattle on about her visit to the dentist.

او شروع به صحبت کردن درباره بازدیدش از دندانپزشک کرد.

do you intend to keep up this childish prattle?.

آیا قصد دارید این صحبت های کودکانه را ادامه دهید؟.

She tends to prattle on about her weekend plans.

او معمولاً درباره برنامه‌های آخر هفته‌اش صحبت می‌کند.

I wish my coworker would stop prattling and get back to work.

ای کاش همکارم دست از صحبت کردن بردارد و به کارش بازگردد.

The children's prattle filled the room with joy.

صحبت‌های کودکان اتاق را با شادی پر کرد.

His constant prattling can be quite annoying.

صحبت‌های مداوم او می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

She prattled on and on without noticing that no one was listening.

او بدون اینکه متوجه شود کسی گوش نمی‌دهد، به صحبت کردن ادامه داد.

I couldn't concentrate with all the office prattle going on around me.

با تمام صحبت‌های بی‌مورد در دفتر، نمی‌توانستم تمرکز کنم.

The group of friends gathered to prattle away the afternoon.

گروهی از دوستان دور هم جمع شدند تا وقت بعد از ظهر را با صحبت کردن بگذرانند.

I don't have time for your mindless prattle.

وقت برای صحبت‌های بی‌محتوای شما را ندارم.

The old ladies would meet at the park bench every day to prattle about the latest gossip.

خانه‌های پیر هر روز در کنار نیمکت پارک برای صحبت کردن درباره آخرین شایعات دور هم جمع می‌شدند.

Despite his prattle, he was a good listener when it really mattered.

با وجود صحبت‌هایش، وقتی واقعاً مهم بود، یک شنونده خوب بود.

نمونه‌های واقعی

Oh, I just say that because he prattles.

من فقط این را می گویم چون او بی وقفه صحبت می کند.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

" She's just prattling on! " Ove protested.

" او فقط بی وقفه صحبت می کند! " Ove اعتراض کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

" O no, not at all, " she said, returning to the boy's prattle.

" نه، اصلاً،" او گفت و به حرف های بی وقفه پسر بازگشت.

منبع: Returning Home

I could not remember her name, so I smiled and nodded as she prattled about teachers and classes.

من اسمش را به یاد نمی آوردم، بنابراین لبخند زدم و سر تکان دادم وقتی او درباره معلمان و کلاس ها بی وقفه صحبت می کرد.

منبع: Twilight: Eclipse

The evening was charming, full of prattle, of dreams together.

عصر جذاب بود، پر از حرف های بی وقفه، پر از رویاهای مشترک.

منبع: Madame Bovary (Part Two)

Now, anyone with a hankering for primate prattle can listen in.

حالا، هر کسی که هوس حرف های بی وقفه حیوانات را دارد می تواند گوش دهد.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection September 2014

And then he heard something-something quite apart from the spitting of the dying candlesand Lockhart's prattle about his fans.

و سپس او چیزی شنید - چیزی کاملاً جدا از سوزش شمع های در حال مرگ و حرف های بی وقفه لاک هارت درباره طرفدارانش.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

Great idea. She prattled and closed her eyes in thought. Is it hard to grow?

ایده خوبی. او بی وقفه صحبت کرد و چشمانش را در فکر بست. آیا رشد کردن سخت است؟

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 2

While Tam prattled on about some family nonsense, I couldn't help but think about Tommy.

در حالی که تام بی وقفه درباره حماقت های خانوادگی صحبت می کرد، نتوانستم به تام فکر نکنم.

منبع: Young Sheldon - Season 2

Aunt Pitty prattled on happily, pleased as a child at having an audience.

عمه پیتی با خوشحالی بی وقفه صحبت کرد، به عنوان یک کودک از داشتن مخاطبی خوشحال بود.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید