ramble on
ادامه بده
ramble through
در میان قدم زدن
ramble around
در اطراف قدم زدن
ramble about
در مورد صحبت کردن
This is the best season for a ramble in the suburbs.
این بهترین فصل برای قدم زدن در حومه شهر است.
We rambled through the woods.
ما در جنگل ها قدم زدیم.
Willy rambled on about Norman archways.
ویلی درباره طاقچه های نورمن به طور پراکنده صحبت کرد.
remarks that were to the point; rambled and would not speak to the point.
نظراتی که به نکته بودند؛ پراکنده صحبت کرد و نمی خواست به نکته صحبت کند.
I like ramble about the street after work,and buy something passingly.
من دوست دارم بعد از کار در خیابان قدم بزنم و به طور اتفاقی چیزی بخرم.
The poems of this phase had generally a narrative thread that was reduced at times to a shadow-and they rambled gracefully, argumentatively, variously.
اشعار این دوره به طور کلی دارای یک خط داستانی بودند که گاهی به سایه کاهش می یافت - و آنها به طور زیبا، استدلانی و متنوعی سرگردان بودند.
Dorothy could ramble all day on the hills and sit up talking to Coleridge all night without being scolded by her aunt for unwomanly behaviour.
دورتی می توانست تمام روز در تپه ها قدم بزند و تمام شب با کلریج صحبت کند بدون اینکه خاله اش او را به خاطر رفتار غیر زنانه سرزنش کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید