well-behaved
منضبط
misbehave
ناروا رفتار کردن
behave oneself
خوب رفتار کردن
behave well
خوب رفتار کردن
behave yourself
خوب رفتار کردن
behave properly
به درستی رفتار کردن
an effort to behave ordinarily.
تلاش برای رفتار به طور معمول
behave in a strange fashion
به روشی عجیب رفتار کنید
Not all kings behave in a kingly way.
همه پادشاهان به روشی سلطنتی رفتار نمی کنند.
He behaves in a respectful way.
او به روشی محترمانه رفتار می کند.
They must behave in a way which will be socially acceptable.
آنها باید به روشی رفتار کنند که از نظر اجتماعی قابل قبول باشد.
each car behaves differently.
هر ماشین به روشی متفاوت رفتار می کند.
they behaved with inconceivable cruelty.
آنها با بی رحمی غیرقابل تصور رفتار کردند.
How could they behave in such a fashion?
چگونه می توانستند به چنین روشی رفتار کنند؟
quidam indiscrete vivunt. some behave loosely.
برخی به طور آزادانه زندگی می کنند. برخی به روشی آزادانه رفتار می کنند.
The child behaved badly at the party.
کودک در مهمانی بد رفتار کرد.
Did you behave yourself at the party?
آیا شما در مهمانی خوب رفتار کردید؟
I hope you will behave with decorum at the funeral.
امیدوارم شما در مراسم تشییع جنازه با وقار رفتار کنید.
to behave like a madman
مانند یک دیوانه رفتار کردن
Repression made him behave worse.
سرکوب باعث شد او بدتر رفتار کند.
He behaved himself decently.
او به طور مناسب رفتار کرد.
She behaves with decorum.
او با وقار رفتار می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید