blessed

[ایالات متحده]/'blesɪd/
[بریتانیا]/'blɛsɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای برکات؛ مقدس؛ خوشبخت
v. برکات را عطا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

feeling blessed

احساس برکت کردن

count your blessings

شکرگزار باشید

be blessed with

با برکت بودن

blessed virgin

بانوی با فضیلت

جملات نمونه

blessed are the meek.

خوشا کسانی که متواضع هستند.

the Convent of the Blessed Agnes.

صومعه Blessed Agnes.

He is blessed with good health.

او با سلامتی خوب موهبت داده شده است.

blessed with excellent health

با سلامتی عالی موهبت داده شده است.

This country is blessed with natural resources.

این کشور با منابع طبیعی موهبت داده شده است.

she was blessed with talent and charm in abundance.

او با استعداد و جذابیت فراوان موهبت داده شده بود.

we have been blessed with a beautiful baby boy.

ما با داشتن یک پسر بچه زیبا موهبت داده شده ایم.

she'd never been blessed with a vivid imagination.

او هرگز با یک تصور زنده موهبت داده نشده بود.

their union had not been blessed with children.

اتحاد آنها با فرزندان موهبت داده نشده بود.

Not a blessed drop of rain throughout the month.

حتی یک قطره باران هم در طول ماه وجود نداشت.

the P-of the (Blessed)Virgin Mary (=Candlemas)

جشنواره (Blessed)Virgin Mary.

I don't have a blessed dime.

من حتی یک سنت هم ندارم.

You are certainly blessed with a glib tongue.

شما قطعاً با زبانی روان موهبت داده شده اید.

a few moments of blessed silence

چند لحظه سکوت موهبت داده شده.

He is blessed in having such a good wife.

او در داشتن چنین همسر خوبی موهبت داده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید