blinded by love
کور شده توسط عشق
blinded by ambition
کور شده توسط جاهطلبی
blindly follow
به طور کورکورانه دنبال کردن
blinded to danger
کور در برابر خطر
blinded by ego
کور شده توسط خودخواهی
he was blinded by the bright lights of the city.
او کور شد از نورهای شدید شهر.
she felt blinded by her emotions during the argument.
او در حین بحث احساس کرد که کور شده است از شدت احساساتش.
the sudden news blinded him with shock.
این خبر ناگهانی او را از شدت شوک کور کرد.
he was blinded by ambition and lost sight of his values.
او کور شده بود از جاه طلبی و ارزش های خود را فراموش کرده بود.
the fog blinded the drivers on the road.
مه رانندگان را در جاده کور کرد.
she was blinded by jealousy when she saw them together.
او وقتی آنها را با هم دید کور شد از حسادت.
his love for her blinded him to her flaws.
عشقش به او باعث شد که او نسبت به عیوبش کور شود.
they were blinded by the excitement of the moment.
آنها کور شده بودند از هیجان آن لحظه.
the bright sun blinded her as she stepped outside.
آفتاب شدید باعث شد که او کور شود وقتی بیرون رفت.
blinded by fear, he couldn't make a rational decision.
کور شده از ترس، او نتوانست تصمیمی منطقی بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید