dazzled

[ایالات متحده]/[ˈdæzld]/
[بریتانیا]/[ˈdæzld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحت تاثیر عمیق قرار دادن یا شگفت زده کردن؛ با شادی، شگفتی یا تحسین، غرق کردن؛ کور کردن یا کور شدن به دلیل یک نور شدید و ناگهانی.
adj. پر از شگفتی؛ شگفت زده؛ آنقدر روشن که کور کننده است.

عبارات و ترکیب‌ها

dazzled by the lights

به نورها خیره شده بود

she dazzled him

او او را خیره کرد

dazzled and confused

خیره و سردرگم

being dazzled

خیره بودن

dazzled onlookers

تماشاگران خیره شده

dazzled performance

اجای خیره‌کننده

dazzled by success

به موفقیت خیره شده بود

they dazzled us

آنها ما را خیره کردند

dazzled expression

حالت چهره خیره کننده

جملات نمونه

the city skyline dazzled me with its bright lights.

طاقدیسی شهر با نورهای درخشانی من را مسحور کرد.

she was dazzled by the elaborate decorations at the wedding.

او با تزئینات پیچیده عروسی مسحور شد.

the performance dazzled the audience with its skill and energy.

اجرا با مهارت و انرژی خود مخاطبان را مسحور کرد.

he was dazzled by her beauty and charm.

او با زیبایی و جذابیتش او را مسحور کرد.

the fireworks display dazzled everyone in the park.

نمایش آتش‌بازی همه را در پارک مسحور کرد.

the sheer scale of the palace dazzled visitors.

مقیاس بزرگ قصر بازدیدکنندگان را مسحور کرد.

i was dazzled by the speed of the new sports car.

من با سرعت خودروی ورزشی جدید مسحور شدم.

the diamond necklace dazzled under the spotlight.

گردنبند الماس زیر نور چراغ مسحور کننده بود.

the children were dazzled by the magician's tricks.

کودکان با شعبده‌های جادوگر مسحور شدند.

the vibrant colors of the sunset dazzled my eyes.

رنگ‌های زنده غروب خورشید چشمان من را مسحور کرد.

the singer's powerful voice dazzled the crowd.

صدای قدرتمند خواننده جمعیت را مسحور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید