have sighted
مشاهده کردهاند
partially sighted
معلول بینایی
a partially sighted child.
کودکی با دید جزئی
she sighted down the barrel.
او به دقت از لوله اسلحه نگاه کرد.
a sighted guide is needed.
به یک راهنمای بینا نیاز است.
We sighted land at last.
ما بالاخره زمین را دیدیم.
sighted along the barrel of the gun.
در امتداد لوله تفنگ نگاه کرد.
a clear-sighted sense of what is possible and appropriate.
حس واضح و دوراندیشی نسبت به آنچه امکان پذیر و مناسب است.
he was clever and far-sighted in business.
او در تجارت زیرک و دوراندیش بود.
the keen-sighted watcher may catch a glimpse.
تماشاگر تیزبین ممکن است نگاهی بیندازد.
Fish could be sighted finning near the surface.
ماهی ها ممکن است در نزدیکی سطح آب شناور دیده شوند.
sighted land off the starboard beam.
زمین را از سمت راست دیدیم.
fully sighted children in interactive play with others with defective vision.
کودکان با دید کامل در حال بازی تعاملی با دیگرانی که دچار نقص بینایی هستند.
after four weeks at sea we sighted land.
بعد از چهار هفته در دریا، ما زمین را دیدیم.
The hunter sighted carefully before firing his gun.
شکارچی قبل از شلیک تفنگ خود با دقت نگاه کرد.
keen-sighted viverrine of southern Asia about the size of a ferret;
خوشبین، یک حیوان گوشتخوار از جنوب آسیا به اندازه یک خرگوش.
sighted land after 40 days at sea.
بعد از 40 روز در دریا، ما زمین را دیدیم.
A near-sighted person cannot focus accurately on distant objects.
یک فرد نزدیکبین نمیتواند به طور دقیق روی اجسام دور تمرکز کند.
After five days at sea, we sighted land.
بعد از پنج روز در دریا، ما زمین را دیدیم.
We had sighted the vessel and were following it.
ما کشتی را دیده و به دنبال آن بودیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید