sightless

[ایالات متحده]/'saɪtlɪs/
[بریتانیا]/'saɪtləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به دیدن نیست؛ نابینا.

جملات نمونه

The sightless beggar relied on his other senses to navigate the streets.

نیازمند نابینا برای پیمایش خیابان‌ها به حواس دیگر خود متکی بود.

The sightless musician played the piano beautifully by listening to the notes.

موسیقی‌دان نابینا با گوش دادن به نت‌ها، پیانو را به زیبایی می‌نواخت.

The sightless dog was trained to respond to verbal commands.

سگ نابینا آموزش دیده بود تا به دستورات کلامی پاسخ دهد.

The sightless poet wrote moving verses about his experiences.

شاعر نابینا ابات آمیزی در مورد تجربیات خود می‌سرود.

The sightless girl had a talent for painting vibrant images with her hands.

دختر نابینا استعداد نقاشی تصاویر زنده با دست داشت.

The sightless man could identify people by their unique scents.

مرد نابینا می‌توانست افراد را با توجه به عطر منحصر به فردشان شناسایی کند.

The sightless child learned to read Braille at a young age.

کودک نابینا در سن جوانی یاد گرفت که بریل بخواند.

The sightless bird navigated through the forest using its keen hearing.

پرنده نابینا با استفاده از شنوایی تیز خود از طریق جنگل عبور کرد.

The sightless explorer relied on his guide dog to trek through the wilderness.

کاوشگر نابینا برای عبور از طبیعت وحشی به سگ راهنمای خود متکی بود.

The sightless old man enjoyed feeling the warmth of the sun on his face.

مرد پیر نابینا از احساس گرماي آفتاب بر چهره‌اش لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید