offer a bribe
ارائه رشوه
accept a bribe
پذیرش رشوه
bribery scandal
رسوای رشوه
bribe a man into secrecy
تشويش مردی برای حفظ سکوت
bribe sb. into silence
تشويش كسي برای حفظ سكوت
be bribed into secrecy
برای حفظ سكوت رشوه داده شود
To accept bribes is evil.
پذیرش رشوه شر است.
Why can not criminalize the "sex bribe"?
چرا نمی توان "رشوه جنسی" را kriminalize کرد؟
He bribed the policeman.
او پلیس را رشوه داد.
He who bribes is to be despised.
هر كس رشوه می دهد باید مورد تحقیر قرار گیرد.
Their attempt to bribe the clerk had failed.
تلاش آنها برای رشوه دادن به کارمند شکست خورد.
The idea of accepting a bribe is repugnant to me.
ایده پذیرش رشوه برای من نفرت انگیز است.
they attempted to bribe opponents into losing.
آنها سعی کردند حریفان را رشوه دهند تا شکست بخورند.
the story paints a sordid picture of bribes and scams.
داستان تصویری ناخوشایند از رشوه و تقلب ها را به تصویر می کشد.
He tried to bribe the policeman not to arrest him.
او سعی کرد پلیس را رشوه دهد تا او را دستگیر نکند.
The judge rejected a bribe from the defendant's family.
قاضی رشوه ای از خانواده متهم را رد کرد.
He tried to bribe the police into connivance.
او سعی کرد پلیس را به چشم پوشی تشویق کند.
he used his considerable wealth to bribe officials.
او از ثروت قابل توجه خود برای رشوه دادن به مقامات استفاده کرد.
The criminal bribed the policeman to let him go free.
جنایتکار پلیس را رشوه داد تا او را آزاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید