honesty

[ایالات متحده]/ˈɒnəsti/
[بریتانیا]/ˈɑːnəsti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صداقت، یکپارچگی، رک‌گویی؛ حالت honesty

جملات نمونه

Honesty is a virtue.

صداقت فضیلتی است.

honesty is the bedrock of a good relationship.

راست‌گویی سنگ بنای یک رابطه خوب است.

the common honesty to face it

صداقت رایج برای مواجهه با آن

the brutal honesty of his observations.

صداقت وحشیانه در مشاهدات او.

the honesty and fullness of the information they provide.

صداقت و جامعیت اطلاعاتی که ارائه می‌دهند.

they spoke with convincing honesty about their fears.

آنها با صداقت قانع‌کننده در مورد ترس‌های خود صحبت کردند.

it was not, in all honesty, an auspicious debut.

در واقعیت، شروعی خوب نبود.

the author's honesty rings true.

صداقت نویسنده واقعی به نظر می‌رسد.

I believe in honesty in all things.

من به صداقت در همه چیز اعتقاد دارم.

Honesty recommends any person.

صداقت هر کسی را توصیه می کند.

His honesty is well established.

صداقت او به خوبی تثبیت شده است.

His honesty is beyond question.

صداقت او فراتر از هر گونه سوال است.

His honesty is beyond all question.

صداقت او فراتر از همه سوالات است.

As they say, honesty is the best policy.

همانطور که می گویند، صداقت بهترین سیاست است.

don't give undue deference to the opinions and feelings of others. See also Synonyms at honesty

به نظرات و احساسات دیگران احترام بیش از حد نگذارید. همچنین به مترادف‌ها در بخش صداقت مراجعه کنید.

put honesty first in her hierarchy of values.

صداقت را در اولویت سلسله مراتب ارزش‌های خود قرار دهید.

my honesty often gets me into trouble.

صداقت من اغلب من را در مشکلی قرار می دهد.

a rage for absolute honesty informs much western art.

علاقه‌ای به صداقت مطلق در بسیاری از هنر غربی وجود دارد.

نمونه‌های واقعی

It turned out Gary did appreciate my honesty.

در نهایت مشخص شد گری قدردان صداقت من بود.

منبع: Young Sheldon Season 4

Number two is, " In all honesty, in all honesty."

شماره دو این است: "با تمام صداقت، با تمام صداقت."

منبع: Learn techniques from Lucy.

He felt bad when his boss questioned his honesty.

وقتی رئیسش سوالی در مورد صداقتش کرد، او احساس بدی کرد.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

Anything less than full honesty is a betrayal.

هر چیزی کمتر از صداقت کامل یک خیانت است.

منبع: Deadly Women

He appreciated my honesty, gave the school a bunch of money.

او قدردان صداقت من بود و به مدرسه مقدار زیادی پول اهدا کرد.

منبع: Young Sheldon Season 5

That's because they're only as good as people's honesty.

این به این دلیل است که آنها فقط به اندازه صداقت مردم خوب هستند.

منبع: Wall Street Journal

It's this ruthless honesty that makes this such a modern work.

صداقت بی‌رحمانه است که این اثر را به یک اثر مدرن تبدیل می‌کند.

منبع: The Power of Art - Michelangelo da Caravaggio

Just be aware that some people may mistake your honesty for rudeness.

فقط مراقب باشید که برخی افراد ممکن است صداقت شما را با بی ادبی اشتباه بگیرند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

I'm Alice Winkler, and I am going off to work on my radical honesty.

من آلیس Winkler هستم و می‌خواهم روی صداقت رادیکال خود کار کنم.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

And here's some more honesty: I don't like you very much.

و این هم کمی صداقت بیشتر: من شما را خیلی دوست ندارم.

منبع: The Big Bang Theory Season 9

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید