brusque

[ایالات متحده]/bruːsk/
[بریتانیا]/brʌsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناگهانی; بی‌ادب; بی‌رحم.

جملات نمونه

she could be brusque and impatient.

او می‌توانست بداخلاق و بی‌حوصله باشد.

Try to cultivate a less brusque manner.

سعی کنید رفتاری کمتر تند و بی‌ادبانه از خود نشان دهید.

Her brusque manner concealed a caring nature.

رفتار تند و بی‌ادبانه او، طبیعت مهربانی را پنهان می‌کرد.

He spoke in a brusque manner.

او با رفتاری تند و بی‌ادبانه صحبت کرد.

Her brusque response caught me off guard.

پاسخ تند و بی‌ادبانه او مرا غافلگیر کرد.

The manager's brusque attitude towards customers was unacceptable.

رفتار تند و بی‌ادبانه مدیر نسبت به مشتریان غیرقابل قبول بود.

She gave a brusque nod before walking away.

او قبل از رفتن سر تکان داد و رفت.

His brusque behavior alienated his colleagues.

رفتار تند و بی‌ادبانه او همکارانش را از خود دور کرد.

The teacher's brusque criticism upset the students.

انتقاد تند و بی‌ادبانه معلم باعث ناراحتی دانش‌آموزان شد.

Despite his brusque exterior, he had a kind heart.

با وجود ظاهر تند و بی‌ادبانه اش، قلب مهربانی داشت.

She was known for her brusque honesty.

او به خاطر صداقت تند و بی‌ادبانه اش معروف بود.

He gave a brusque dismissal to the idea.

او با بی‌ادبی و تندمزاجی، ایده را کنار گذاشت.

The brusque waiter made the dining experience unpleasant.

خدمتکار تند و بی‌ادبانه باعث شد تجربه غذا خوردن ناخوشایند باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید