she could be brusque and impatient.
او میتوانست بداخلاق و بیحوصله باشد.
Try to cultivate a less brusque manner.
سعی کنید رفتاری کمتر تند و بیادبانه از خود نشان دهید.
Her brusque manner concealed a caring nature.
رفتار تند و بیادبانه او، طبیعت مهربانی را پنهان میکرد.
He spoke in a brusque manner.
او با رفتاری تند و بیادبانه صحبت کرد.
Her brusque response caught me off guard.
پاسخ تند و بیادبانه او مرا غافلگیر کرد.
The manager's brusque attitude towards customers was unacceptable.
رفتار تند و بیادبانه مدیر نسبت به مشتریان غیرقابل قبول بود.
She gave a brusque nod before walking away.
او قبل از رفتن سر تکان داد و رفت.
His brusque behavior alienated his colleagues.
رفتار تند و بیادبانه او همکارانش را از خود دور کرد.
The teacher's brusque criticism upset the students.
انتقاد تند و بیادبانه معلم باعث ناراحتی دانشآموزان شد.
Despite his brusque exterior, he had a kind heart.
با وجود ظاهر تند و بیادبانه اش، قلب مهربانی داشت.
She was known for her brusque honesty.
او به خاطر صداقت تند و بیادبانه اش معروف بود.
He gave a brusque dismissal to the idea.
او با بیادبی و تندمزاجی، ایده را کنار گذاشت.
The brusque waiter made the dining experience unpleasant.
خدمتکار تند و بیادبانه باعث شد تجربه غذا خوردن ناخوشایند باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید