courteous

[ایالات متحده]/ˈkɜːtiəs/
[بریتانیا]/ˈkɜːrtiəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مؤدب و محترم; نشان‌دهنده آداب خوب.

جملات نمونه

a kind of courteous kitsch

نوعی جوراب‌دوزی مؤدبانه

they were courteous but faintly aloof.

آنها مؤدب بودند اما کمی سرد و دور.

The courteous boy was civil to everybody.

پسربود مؤدب و با همه مهربان بود.

She was unfailingly courteous and helpful.

او همیشه مؤدب و مفید بود.

the fans were prompt and courteous in complying with police requests.

هواداران در پاسخ به درخواست های پلیس به موقع و مؤدبانه عمل کردند.

Mrs Mott went out of her way to be courteous to Sara.

خانم موت برای اینکه نسبت به سارا مؤدب باشد، تمام تلاش خود را کرد.

" apparently this is courteous interlocution, also be a few illegal drivers actually in lapidation ask the way, watch a passenger familiar line of whether ripe door.

" به نظر می‌رسد این یک گفتگوی مؤدبانه است، همچنین چند راننده غیرقانونی در واقع در لپیداسیون از مسیر می‌پرسند، یک خط آشنا از مسافران را تماشا کنید که آیا درب رسیده است یا خیر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید