abrupt halt
توقف ناگهانی
abrupt change
تغییر ناگهانی
abrupt ending
پایان ناگهانی
abrupt slope
شیب تند
the abrupt double peak.
اوج دوگانه ناگهانی
the abrupt finality of death.
ناگهانی بودن قطعی مرگ
an abrupt literary style
سبک ادبی ناگهانی
an abrupt change in the weather.
تغییر ناگهانی آب و هوا
He took an abrupt departure.
او به طور ناگهانی از آنجا رفت.
The convoy came to an abrupt halt.
کاروان به طور ناگهانی متوقف شد.
she was a little abrupt and scratchy.
او کمی ناگهانی و خراشی بود.
the housekeeper was abrupt with the poor visitant niece.
خدمتکار با خواهرزاده مهمان فقیر به طور ناگهانی رفتار کرد.
There were abrupt weather changes.
تغییرات آب و هوای ناگهانی وجود داشت.
the structure at an abrupt slope or an acclivity
ساختار در شیب یا شیب تند ناگهانی
I was surprised by the abrupt change of subject.
من از تغییر ناگهانی موضوع تعجب کردم.
the match came to an abrupt end on the 13th hole.
مسابقه در سوراخ 13 به طور ناگهانی به پایان رسید.
you were rather abrupt with that young man.
شما با آن جوان کمی ناگهانی رفتار کردید.
his address was abrupt and unceremonious.
صحبت او ناگهانی و غیررسمی بود.
the abrupt change of subject disconcerted her.
تغییر ناگهانی موضوع او را ناراحت کرد.
at their abrupt entrance he rose to his feet.
با ورود ناگهانی آنها از جا برخاست.
The river takes an abrupt bend to the west.
رودخانه به غرب در یک خم ناگهانی می چرخد.
I don't know the cause of his abrupt leave.
من نمی دانم دلیل جدایی ناگهانی او چیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید