bumming around
چسبیدن به اینجا و آنجا
bumming out
عصبی شدن
bumming money
پول گرفتن به زور
bumming rides
سوار شدن به ماشین دیگران
bumming smokes
سیگار گرفتن از دیگران
bumming drinks
گرفتن نوشیدنی از دیگران
bumming food
گرفتن غذا از دیگران
bumming jobs
گرفتن کار به زور
bumming around town
گشتن و ولگردی در شهر
bumming at home
اینجا ول کردن
he's just bumming around the city all day.
او فقط تمام روز در شهر دور و اطراف میکند.
stop bumming off your friends and get a job.
توقف اتکا به دوستانتان و گرفتن یک شغل.
she loves bumming at the beach during summer.
او عاشق گذراندن وقت در ساحل در طول تابستان است.
quit bumming around and start being productive.
بسیار اتکاء کردن را متوقف کنید و شروع به مفید بودن کنید.
he's been bumming around since he graduated.
او از زمان فارغ التحصیلی در حال دور و اطراف کردن بوده است.
they spent the weekend bumming at home.
آنها آخر هفته را در خانه گذراندند.
she doesn't like bumming at parties.
او دوست ندارد در مهمانی ها اتکاء کند.
he was bumming a ride to the concert.
او سواری به کنسرت میگرفت.
after college, he was just bumming around for a while.
بعد از کالج، او فقط مدتی اتکاء کرد.
i caught him bumming around instead of studying.
من دیدم که او به جای درس خواندن در حال اتکاء است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید