bumming

[ایالات متحده]/ˈbʌmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. وقت را بیهوده یا بی‌هدف صرف کردن؛ بدون هدف پرسه زدن.

عبارات و ترکیب‌ها

bumming around

چسبیدن به این‌جا و آن‌جا

bumming out

عصبی شدن

bumming money

پول گرفتن به زور

bumming rides

سوار شدن به ماشین دیگران

bumming smokes

سیگار گرفتن از دیگران

bumming drinks

گرفتن نوشیدنی از دیگران

bumming food

گرفتن غذا از دیگران

bumming jobs

گرفتن کار به زور

bumming around town

گشتن و ولگردی در شهر

bumming at home

اینجا ول کردن

جملات نمونه

he's just bumming around the city all day.

او فقط تمام روز در شهر دور و اطراف می‌کند.

stop bumming off your friends and get a job.

توقف اتکا به دوستانتان و گرفتن یک شغل.

she loves bumming at the beach during summer.

او عاشق گذراندن وقت در ساحل در طول تابستان است.

quit bumming around and start being productive.

بسیار اتکاء کردن را متوقف کنید و شروع به مفید بودن کنید.

he's been bumming around since he graduated.

او از زمان فارغ التحصیلی در حال دور و اطراف کردن بوده است.

they spent the weekend bumming at home.

آنها آخر هفته را در خانه گذراندند.

she doesn't like bumming at parties.

او دوست ندارد در مهمانی ها اتکاء کند.

he was bumming a ride to the concert.

او سواری به کنسرت می‌گرفت.

after college, he was just bumming around for a while.

بعد از کالج، او فقط مدتی اتکاء کرد.

i caught him bumming around instead of studying.

من دیدم که او به جای درس خواندن در حال اتکاء است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید