blue

[ایالات متحده]/bluː/
[بریتانیا]/bluː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. رنگ آبی داشتن; احساس ناراحتی کردن; ناشایست
n. رنگ آبی; یک ورزشکار نماینده دانشگاه آکسفورد (یا کمبریج)
v. آبی شدن; آبی رنگ کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

sky blue

آبی آسمانی

feeling blue

احساس ناراحتی

navy blue

آبی نیروی دریایی

royal blue

آبی سلطنتی

baby blue

آبی نوزاد

blue sky

آسمان آبی

dark blue

آبی تیره

in blue

در آبی

into the blue

به درون آبی

light blue

آبی روشن

blue light

نور آبی

deep blue

آبی عمیق

blue moon

ماه آبی

methylene blue

آبی متیلن

blue jeans

شلوار جین آبی

look blue

به نظر آبی بودن

bright blue

آبی روشن

clear blue

آبی شفاف

true blue

آبی واقعی

black and blue

مشکی و آبی

blue coat

کت آبی

جملات نمونه

a blue joke; a blue movie.

یک شوخی آبی؛ یک فیلم آبی

the clear blue sky.

آسمان آبی روشن

the successful blue candidate.

نامزد آبی موفق

a curl of blue smoke.

یک حلقه دود آبی

the blue flash of a kingfisher.

درخشش آبی कोतوله

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید