char

[ایالات متحده]/tʃɑː(r)/
[بریتانیا]/tʃɑːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به زغال سوختن; سوختن
vi. به زغال تبدیل شدن; سوختن
n. ماده سوخته; زغال
خدمتکار، به ویژه خدمتکار خانگی
چار، سالمون با لکه‌های قرمز

عبارات و ترکیب‌ها

character

شخصیت

char array

آرایه کاراکتر

جملات نمونه

arctic char is a prince among fishes.

ماهی قزل‌آلا قطبی، شاهزاده ماهی‌ها است.

int rpmdbFindByFile(rpmdb db, char * filespec, dbiIndexSet * matches);

int rpmdbFindByFile(rpmdb db, char * filespec, dbiIndexSet * matches);

Char Rumbler gets +1/+0 until end of turn.

Char Rumbler +1/+0 تا پایان دور به دست می‌آورد.

"Best with either spicy foods - chorizo-laced pizza, chilli con carne, or a mild vindaloo … or char-grilled sausages or peppered steaks.

"بهترین با غذاهای تند - پیتزای طعم دار Chorizo، Chilli Con Carne یا Vindaloo ملایم ... یا سوسیس های کبابی شده یا استیک های فلفلی."

She likes to char-grill vegetables for dinner.

او دوست دارد سبزیجات را روی گریل ذغال کبابی برای شام آماده کند.

The chef will char the steak to perfection.

سرآشپز استیک را به کمال کبابی خواهد کرد.

I prefer my marshmallows lightly charred over the campfire.

من ترجیح می دهم marshmallows من به آرامی روی آتش کمپ کبابی شوند.

The fire charred the wooden fence.

آتش حصار چوبی را سوزاند.

The intense heat charred the edges of the paper.

گرماي شدید لبه های کاغذ را سوزاند.

He used a blowtorch to char the surface of the wood.

او از یک مشعل برای سوزاندن سطح چوب استفاده کرد.

The charred remains of the building stood as a reminder of the fire.

آثار سوخته ساختمان یادآور آتش سوزی بود.

The charred meat had a smoky flavor.

گوشت سوخته طعم دودی داشت.

The charred ruins of the old castle were a haunting sight.

آثار سوخته قلعه قدیمی صحنه ای دلخراش بود.

The char marks on the pan showed how hot the fire had been.

علامت های سوختگی روی تابه نشان داد که آتش چقدر داغ بوده است.

نمونه‌های واقعی

Next enjoy lots of fresh lobster, pickled herring, salmon and char.

بعد از آن از خوردن مقدار زیادی خرچنگ تازه، هرینگ ترشی شده، سالمون و چار لذت ببرید.

منبع: Travel around the world

More often we ate it raw, slicing the char into our mouths.

اغلب آن را خام می‌خوردیم و چار را به داخل دهان خود برش می‌زدیم.

منبع: National Geographic Anthology

Heat vaporizes the gasoline, burning it all up and leaving no char behind.

گرما باعث تبخیر بنزین می‌شود، آن را می‌سوزاند و هیچ چاری از خود باقی نمی‌گذارد.

منبع: One Hundred Thousand Whys

All the rest of the material that makes up the wood forms char and ash.

تمام مواد دیگر که چوب را تشکیل می‌دهند، به چار و خاکستر تبدیل می‌شوند.

منبع: One Hundred Thousand Whys

There's a slight char on the crispy edge.

یک لایه چرب روی لبه ترد وجود دارد.

منبع: Gourmet Base

Sweet, fragrant, charred from the olive oil.

شیرین، خوشبو، سوخته شده از روغن زیتون.

منبع: Gourmet Base

And usually, it takes quite a long time in oven to get that char.

معمولاً برای رسیدن به آن لایه چرب، زمان زیادی در فر طول می‌کشد.

منبع: Gourmet Base

Charmonique. Charmon...- Charmonique. Like " Monique, " but with a " Char."

شارمونیک. شارمون...- شارمونیک. مثل "مونیک"، اما با "شار".

منبع: "Reconstructing a Lady" Original Soundtrack

So just to get into all those nooks and crannies and really just add a bit more char.

فقط برای ورود به تمام فرورفتگی‌ها و شکاف‌ها و افزودن کمی بیشتر چار.

منبع: Gourmet Base

However, molten lead and charred oak beams crashed through the roof, spreading embers and lead particles.

با این حال، سرب مذاب و تیرهای چوبی سوخته از سقف عبور کردند و خاکستر و ذرات سرب را پخش کردند.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید