coin

[ایالات متحده]/kɔɪn/
[بریتانیا]/kɔɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه‌ای صاف و معمولاً گرد از فلز که به عنوان پول استفاده می‌شود
vt. سکه ساختن

عبارات و ترکیب‌ها

coin collection

کلکسیون سکه

coin toss

پرتاب سکه

rare coin

سکه کمیاب

coin purse

کیف سکه

gold coin

سکه طلا

false coin

سکه تقلبی

silver coin

سکه نقره

copper coin

سکه مسی

flip a coin

سکه بینداز

toss a coin

سکه بینداز

coin money

پول سکه

current coin

سکه فعلی

commemorative coin

سکه یادبود

جملات نمونه

This coin is a counterfeit.

این سکه جعلی است.

the obverse of a coin

سطح روی سکه

Put a coin in the slot.

یک سکه درช่อง قرار دهید.

A coin can act as a screwdriver.

یک سکه می تواند به عنوان یک پیچ گوشتی عمل کند.

a coin washing machine.

ماشین لباسشویی سکه ای.

These coins are not equal value.

این سکه ها ارزش یکسانی ندارند.

coins now in currency.

سکه ها اکنون در پول رایج.

She slid a coin into the drawer.

او یک سکه را در کشو سر خورد.

the company was coining it at the rate of £90 a second.

شرکت با سرعت 90 پوند در ثانیه آن را ضرب می کرد.

these Roman coins bear an explicit date.

این سکه های رومی دارای تاریخ مشخصی هستند.

the coin is struck in .986 fine gold.

سکه با طلای خالص 986 ضرب شده است.

he slid a coin into the slot of the jukebox.

او یک سکه را درช่อง ژوکس سر خورد.

coin new silver dollars

سکه جدید دالرهای نقره ای

turn coins into paper money

تبدیل سکه ها به پول کاغذی

the profile of a king on a coin;

تصویر یک پادشاه روی یک سکه;

Do not coin terms that are intelligible to nobody.

از به کار بردن اصطلاحاتی که برای هیچ کس قابل فهم نیست خودداری کنید.

An old coin was dug up in the garden.

یک سکه قدیمی در باغ کشف شد.

He threw some coins to the beggar.

او مقداری سکه به گدا خیرات کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید