comically

[ایالات متحده]/'kɔmikli/
[بریتانیا]/ˈk ɑmɪk l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت شوخ یا سرگرم‌کننده؛ به شیوه‌ای زیرکانه یا خنده‌دار؛ به طور شوخی

جملات نمونه

he gesticulated comically and did a little dance.

او به صورت خنده‌دار اشاره کرد و کمی رقصید.

the comically smutty word relieved what had become a quite intolerable tension.

کلمه خنده‌دار و زننده، تنشی را که به شدت طاقت‌فرسا شده بود، کاهش داد.

The comedian delivered a comically brilliant performance.

بازیگر خنده‌دار یک اجرا فوق‌العاده ارائه داد.

The movie was filled with comically exaggerated characters.

فیلم پر از شخصیت‌های اغراق‌آمیز و خنده‌دار بود.

She comically imitated her teacher's accent.

او به طور خنده‌داری لهجه معلم خود را تقلید کرد.

The cartoonist drew a comically oversized banana.

طراح کارتونی یک موز به طرز خنده‌داری بزرگ کشید.

The book is comically illustrated with funny cartoons.

کتاب به طور خنده‌داری با کارتون‌های خنده‌دار مصور شده است.

The comedy show was comically absurd and entertaining.

نمایش کمدی به طرز خنده‌داری پوچ و سرگرم‌کننده بود.

The sitcom features comically awkward situations.

سیتکام دارای موقعیت‌های خنده‌دار و ناخوشایند است.

The clown's comically oversized shoes made everyone laugh.

کفش‌های بزرگ و خنده‌دار شعبده‌باز باعث خنده همه شد.

The play had a comically unexpected ending.

نمایش دارای پایانی غیرمنتظره و خنده‌دار بود.

The comedian's comically exaggerated gestures added to the humor of the performance.

حرکات اغراق‌آمیز و خنده‌دار بازیگر به طنز اجرا اضافه شد.

نمونه‌های واقعی

Another, a disc-shaped being called Peytoia, looked almost comically like a pineapple slice.

دیگری، موجودی به شکل دیس به نام پیتویا، تقریباً به طرز خنده‌داری شبیه یک تکه آناناس بود.

منبع: A Brief History of Everything

People are always losing things in my novels, not always comically, but sometimes so.

در رمان‌های من، مردم همیشه چیزی را گم می‌کنند، همیشه به طرز خنده‌داری نه، اما گاهی اوقات.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

His central work, 'The Dutch Proverbs, ' presents a comically disenchanted view of human nature.

اثر اصلی او، 'ضرب‌المثل‌های هلندی'، تصویری از طبیعت انسان را به طرز خنده‌داری بی‌اعتمادی نشان می‌دهد.

منبع: The school of life

Both were initially dismissed as almost comically unlikely to rise to rule their countries.

هر دو در ابتدا به عنوان احتمالاً به طرز خنده‌داری بعید برای رسیدن به حکومت در کشورشان رد شدند.

منبع: Christian Science Monitor (Article Edition)

If you were asked to imagine a manager, you might well conjure up someone comically boring, desk-bound and monotonal.

اگر از شما خواسته شود که مدیری را تصور کنید، ممکن است فردی را تصور کنید که به طرز خنده‌داری خسته کننده، پشت میزنشین و یکنواخت باشد.

منبع: The Economist (Summary)

Both it and I look comically out of place on a thoroughfare dripping with designer shops and high-end motors.

هم آن و هم من به طرز خنده‌داری در یک خیابان پر از مغازه‌های طراحان و خودروهای لوکس نامناسب به نظر می‌رسیم.

منبع: The Guardian Reading Selection

The response was almost comically as he had expected.

پاسخ تقریباً به طرز خنده‌داری همانطور بود که انتظار داشت.

منبع: The Disappearing Horizon

My mother, too, was an avid needlepointer in those years, undertaking almost comically ambitious projects-the Chagall windows, the Unicorn Tapestries.

مادرم نیز در آن سال‌ها یک علاقه‌مند به سوزن‌دوزی بود و پروژه‌هایی تقریباً به طرز خنده‌داری جاه‌طلبانه انجام می‌داد - پنجره‌های چاغال، نقش‌بافت‌های تک‌شاخ.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

It was comically large and it made his head look tiny.

این به طرز خنده‌داری بزرگ بود و باعث شد سرش کوچک به نظر برسد.

منبع: Financial Times Podcast

If not so comically small, he would indeed be a dreadful fellow.

اگر آنقدر به طرز خنده‌داری کوچک نبود، او واقعاً یک همکار وحشتناک می‌شد.

منبع: Summer walks through the mountains.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید