comic

[ایالات متحده]/ˈkɒmɪk/
[بریتانیا]/ˈkɑːmɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شوخ، سرگرم‌کننده؛ مربوط به کمدی
n. یک مجله با مجموعه‌ای از نوارهای کمیک؛ یک کمدین.

عبارات و ترکیب‌ها

comic book

کتاب کمیک

comic strip

نوار کمیک

comic character

شخصیت کمیک

comic convention

کنوانسیون کمیک

comic series

سری کمیک

comic artist

هنرمند کمیک

comic fandom

طرفداران کمیک

comic genre

ژانر کمیک

comic relief

تخلیه کمیک

comic and animation

نشر و انیمیشن

comic opera

اپرا کمیک

جملات نمونه

I enjoy reading comic books in my free time.

من از خواندن کتاب‌های کمیک در اوقات فراغت لذت می‌برم.

She is a talented comic artist.

او یک هنرمند کمیک بااستعداد است.

The movie is based on a popular comic series.

فیلم بر اساس یک مجموعه کمیک محبوب ساخته شده است.

He has a great collection of vintage comics.

او مجموعه بزرگی از کمیک‌های قدیمی دارد.

The comic convention was a huge success.

نمایشگاه کمیک یک موفقیت بزرگ بود.

Her sense of humor makes her a natural comic.

حس شوخ طبعی او باعث می‌شود یک کمیک طبیعی باشد.

The comic relief in the movie was well-received by the audience.

تخلیه کمیک در فیلم با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شد.

He used to draw comic strips for the school newspaper.

او قبلاً برای روزنامه مدرسه طرح‌های کمیک می‌کشید.

The graphic novel combines elements of both comics and literature.

رمان گرافیکی عناصری از کمیک و ادبیات را با هم ترکیب می‌کند.

The comedian's new stand-up routine is full of comic genius.

اجرای جدید کمدین پر از نبوغ کمیک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید