conferred

[ایالات متحده]/kənˈfɜːd/
[بریتانیا]/kənˈfɜrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بحث کردن یا مشاوره دادن؛ اعطا کردن یا بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

conferred title

عنوان اعطا شد

conferred rights

حقوق اعطا شد

conferred degree

درجه اعطا شد

conferred powers

قدرت اعطا شد

conferred benefits

مزایا اعطا شد

conferred status

وضعیت اعطا شد

conferred honor

افتخار اعطا شد

conferred responsibilities

مسئولیت‌ها اعطا شد

conferred privileges

مزایای ویژه اعطا شد

conferred legitimacy

مشروعیت اعطا شد

جملات نمونه

the title was conferred upon him for his outstanding contributions.

عنوان به او به خاطر مشارکت‌های برجسته‌اش اعطا شد.

she was conferred an honorary degree by the university.

او یک دکترای افتخاری از دانشگاه دریافت کرد.

the award was conferred at the annual ceremony.

جوایز در مراسم سالانه اهدا شد.

he felt honored to be conferred with such a prestigious award.

او مفتخر بود که چنین جایزه معتباری دریافت کند.

the committee conferred the best practices for the project.

کمیته بهترین روش‌ها را برای پروژه تعیین کرد.

after much deliberation, the title was conferred unanimously.

پس از بحث و بررسی فراوان، عنوان به طور یکسان اعطا شد.

the distinction was conferred to recognize her achievements.

این افتخار به منظور تجلیل از دستاوردهای او اعطا شد.

the benefits conferred by the new policy are significant.

مزایای حاصل از سیاست جدید قابل توجه است.

they conferred with experts before making a decision.

آنها قبل از تصمیم گیری با متخصصان مشورت کردند.

the council conferred about the future of the community.

شورای شهر در مورد آینده جامعه مشورت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید